تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩٩
در باب نوادر باب جوامع توحيد گذشت و ترجمه تتمه آن اين است كه:) همانا ولى شما، خدا و رسول اوست و كسانى [كه] ايمان آوردهاند؛ آنان كه متصفاند به اينكه به پا مىدارند نماز را (با شرايط و اركان)، و مىدهند زكات را و حال آنكه ايشان ركوع كنندگانند».
(و عطا فرمودن امير المؤمنين انگشتر خويش را به سائل در حال ركوع، و نزول اين آيه در شأن او در ميان عامه و خاصه، مشهور و در كتب حديث و تفاسير فريقين مدون و مسطور است، و نسبت آن به سائر ائمه، يا بر سبيل مجاز است؛ چه، هر گاه فعلى از بعضى از قومى سر زند، جايز است كه آن را نسبت به همه آن قوم دهند، و مدار كلام خدا، بلكه لغت عرب، اكثر اوقات بر اين است. يا اين نسبت به طريق حقيقت است، به اعتبار وقوع اين فعل از هر يك از ايشان. و در روايتى ديدم كه هر يك از حضرات، در ركوع انگشتر خويش را به سائل دادند و آن سائل، فرشته بود كه خدا او را فرستاده بود. و حديث حله، مىآيد).
٤٩٩/ ١٧. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس بن عبدالرحمان، از حمّاد، از عبدالأعلى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «شنيدن و فرمان بردن، درهاى خير و خوبى است. آنكه بشنود و فرمان برد، بر او حجتى نيست، و آنكه بشنود و فرمان نبرد، او را حجتى نيست. و امام و پيشواى مسلمانان، حجت و حجت آوردن او تمام است در روزى كه خداى عزّوجلّ را ملاقات نمايد».
بعد از آن فرمود كه: «خداى تبارك و تعالى مىفرمايد: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[١]، يعنى: ياد كن روزى را كه مىخوانيم هر گروهى از مردمان را به پيشواى ايشان كه در مذهب پيروى او نموده باشند» (چنانكه مىگويند: اى شيعيان على عليه السلام، بياييد. اى سنيان، اى حنفيان، اى شافعيان، بياييد و امثال اينها. يا ظاهر گروهى را با امام ايشان مىخوانيم و همه را در موقف حساب در مىآوريم). باب در بيان آنكه ائمه گواهان خداى عزّوجلّاند بر خلق
٩. باب در بيان آنكه ائمه عليهم السلام گواهان خداى عزّوجلّاند بر خلق
٥٠٠/ ١. از على بن محمد، از سهل بن زياد، از يعقوب بن يزيد، از زياد قندى (يعنى قندهارى)، از سَماعه روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام در شرح قول خداى عزّوجلّ: «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً»[٢]، فرمود كه: «اين
[١]. اسرا، ٧١.
[٢]. نساء، ٤١.