تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥٩
آن گاه فرمود كه: «اى عبدالكريم، بيشتر روشنت كنم، آيا اگر با تو تعدادى كيسه جواهر باشد، و كسى به تو بگويد كه: آيا در كيسه دينار هست؟ و تو بودن دينار را در كيسه انكار كنى، و آن شخص به تو بگويد كه دينار را براى من توصيف كن، و تو آن را نشناسى، آيا مىتوانى بودن دينار را در كيسه انكار كنى و حال آن كه نمىدانى؟». ابن ابى العوجاء گفت كه: نه. امام صادق عليه السلام فرمود كه: «پس عالم، بزرگتر و طولانىتر و پهنتر از كيسه است، پس چه بسا كه در عالم، ساخته شدهاى باشد؛ از آنجايى كه تو صفت ساخته شده را از غير ساخته شده، نمىشناسى».
عبدالكريم، ماند و بعضى از دوستانش به دعوت به اسلام جواب دادند و بعضى ديگر با او باقى ماندند.
ابن ابى العوجاء در روز سيم آمد، و عرض كرد كه: من سؤال را بر مىگردانم. پس امام صادق عليه السلام به او گفت كه: «هر چه مىخواهى بپرس». ابن ابى العوجاء گفت: دليل حدوث اجسام چيست؟ امام صادق عليه السلام فرمود كه: «من چيزى را از كوچك و بزرگ، نيافتم، مگر اينكه وقتى مانند آن را به آن ضميمه مىكنند، بزرگتر مىشود، و در آن از ميان رفتنى و انتقالى از حالت اول آن هست. و اگر آن چيز قديم بود، نه از بين مىرفت و نه متحول مىشد؛ زيرا آن چيزى كه از ميان مىرود و متحول مىشود، جايز است كه به وجود آيد و باطل شود و از ميان برود. پس با به وجود آمدن آن بعد از عدم، داخل در حدث مىشود و از اين كه در ازل بوده، داخل در قديم مىشود و صفت ازل و عدم، و حدوث و قِدم هرگز در يك چيز با هم جمع نمىشوند».
عبدالكريم گفت كه: اين گونه فرض كن كه-/ همان گونه گفتى-/ دانستى كه در دو حالت و دو زمان، بنا بر آنچه استدلال كردى به حدوثش، پس اگر اشيا به همان حالت كوچكى بمانند، از كجا حدوث آنها را به دست مىآورى؟ امام صادق عليه السلام فرمود كه: «هر آينه ما در باره عالم وضع شده حرف مىزنيم، اگر آن را برداريم و عالم ديگرى را به جاى آن قرار دهيم، هيچ چيزى دلالتش بر حدوث آن از برداشتن ما آن را و قرار دادن چيز ديگرى را به جاى آن، بيشتر نيست. وليكن من جواب مىدهم تو را از همام جهتى كه تو فرض كردى و ملزم كردى ما را، و مىگوييم كه: اگر اشيا به همان حالت كوچكى باقى بمانند، در وهم چنين است كه هر گاه به آن همانند آن را ضميمه كنيم، بزرگتر خواهد شد، و در جواز تغير آن، خارج شدن آن است از