تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٨٩
امثال اين الف نوشته نمىشده و لا تُصِيبَنَ و لتصيبّن در صورت كتابت، با هم فرقى نداشتهاند، بلكه فرق در تلفّظ و إعراب آن بوده، كه در اوّل، بر سر لام، خنجرى مىگذاشتند و در دويم، فتحه. و بنابر اين معنى آيه اين مىشود كه: آن فتنه عموم ندارد بلكه مخصوص ظالمان است).
و حضرت فرمود كه: «اين آيه و فتنهاى كه در آن مذكور است، در باب «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» است و خدا در بعضى از مواضع كتاب خويش فرموده: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»[١]، يعنى: و نيست محمد (كه بنده ستوده خداست)، مگر فرستادهاى از نزد خدا كه فرستادگان بسيار پيش از او گذشتهاند. پس مردن بر او محال نيست، و او نيز در گذرد. آيا پس اگر محمد بميرد يا كشته شود، باز مىگرديد بر پاشنههاى خويش؟ (يعنى: مرتد مىشويد؟) و هر كه باز گردد بر پاشنههاى خويش، پس هرگز خدا را ضرر نرساند به چيزى از ضرر و زود باشد كه خدا شكر كنندگان را جزا دهد».
و حضرت فرمود كه: «خدا در آيه اوّل مىفرمايد كه: در هنگامى كه محمد صلى الله عليه و آله مىميرد، آنها كه مخالفت امر خداى عزّوجلّ مىكنند، مىگويند كه شب قدر با رسول خدا گذشت و به مردن آن حضرت برطرف شد. پس همين فتنه و آزمايشى است كه به ايشان رسيد؛ در حالتى كه اختصاص به ايشان داشت و به همين فتنه بر پاشنههاى خويش بر گشتند و مرتد شدند؛ زيرا كه ايشان اگر بگويند كه شب قدر نرفته، بلكه در هر سال هست، پس چارهاى نيست از اينكه خداى عزّوجلّ را در آن امرى مىباشد و چون به امر اقرار كنند، آن را چارهاى نيست از صاحبى و بايد كه امر به صاحب امر برسد».
٦٤٩/ ٥. و از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه آن حضرت فرمود كه: «على عليه السلام، در بسيارى از اوقات مىفرمود كه: تيمى و عدوى (كه ابوبكر و عمراند)، در نزد رسول خدا جمع مىشدند، و آن حضرت سوره انّا انزلناه را مىخواند، با خشوع و نهايت فروتنى و گريه، پس به آن حضرت گفتند كه: چه چيز رقّت تو را سخت گردانيده يا چه سخت است رقّت و گريه تو براى اين سوره؟ رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: گريه من براى آن چيزى است كه چشم من ديده، و در دل من جا گرفته، و به جهت آن چيزى است كه دل اين (يعنى: على عليه السلام)، مىبيند كه بعد از
[١]. آل عمران، ١٤٤.