تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠١
١٦٥/ ٥. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن محبوب، از معاوية بن وهْب، روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه در نزد هر بدعتى كه بعد از من مىباشد و اراده مىشود كه به آن، با ايمان مكر و حيله شود، ياورى است از اهل بيت من، كه گماشته است بر ايمان و از اين دفع مىنمايد آنچه را كه بد باشد و به الهام و افهام خدا، سخن مىگويد و حق را آشكار مىكند و آن را روشن مىسازد و مكر و حيله مكاران را رد مىكند و از جانب ضعيفان بيان مىكند. پس پند گيريد اى صاحبان ديدهها، و بر خدا توكل كنيد».
١٦٦/ ٦. محمد بن يحيى، از بعضى از اصحاب خويش و على بن ابراهيم، از پدرش، از هارون بن مسلم، از مَسعدة بن صَدقه، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كردهاند و على بن ابراهيم، از پدرش روايت كرده از ابن محبوب كه آن را مرفوع ساخته از امير المؤمنين عليه السلام كه آن حضرت فرمود: «از جمله دشمنترين خلق به سوى خداى عزّوجلّ دو مردند: يكى مردى كه خدا او را به خود واگذاشته (و امور او را به اصلاح نمىآورد)، و آن مرد، از راه راست ميل كرده (و سرگردان است) و سخنى كه بدعت باشد، پرده دلش را شكافته و به درون آن، جا گرفته (يا به واسطه دوستى آن، دل سوخته و شيفته و بيمار شده است. و اين، كنايه است از شدت محبت است). و حريص شده به روزه داشتن و نماز كردن و چنين كسى، فتنه و آزمايشى است از براى آنكه به واسطه او در فتنه افتاده و گمراه است از طريقه هدايت آنكه پيش از او بوده، و گمراه كننده كسى است كه به او اقتدا كند، و در اين بدعت، او را پيروى نمايد؛ خواه در وقت زندگى او باشد و خواه بعد از مرگ او. و گناهان غير خود كه او را در اين بدعت تبعيت كردهاند، بر خواهد داشت. و خود، به گناه خود در گرو است كه نمىتواند خود را باز رهاند.
و ديگر مردى است كه جهل را از مواضع مختلف فراهم آورده است در ميان مردمان جاهل و اهتمام دارد به تاريكىهاى فتنه و آنها كه در صورت به آدميان شباهت دارند، و در حقيقت انسان نيستند، او را عالم مىنامند و در اين شغل، روزى درنگ نكرده كه سالم باشد، و در هر روز، هر كسى را پيشى مىگيرد به سوى جهالات و بسيار تحصيل مىكند آنچه را كه هر چه كم باشد، از آن، بهتر است از آنچه بسيار باشد تا چون سيراب شود از آب گنديده بد بو (يعنى جهالات را جمع كند آن قدر كه به اعتقاد خودْ آن را كافى داند و شكمش چنان پر شود