تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٧
٦١٤/ ٥. محمد بن يحيى، از احمد بن ابىزاهر، از خشّاب، از على بن حسّان، از عبدالرّحمان بن كثير، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: « «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»[١]، يعنى: گفت آن كسى كه در نزد او دانش كمى از كتاب بود (و آن آصف بن برخيا است و زير سليمان و خواهرزاده و ولىّ عهد و خليفه او كه كتب الهى را خوانده بود، و بعضى از اسم اعظم را مىدانست) كه گفت: من مىآورم تخت بلقيس را در نزد تو، پيش از آنكه چشم تو به سوى تو باز گردد».
راوى مىگويد كه: حضرت صادق عليه السلام انگشتان خويش را گشود و در ميانه آنها فرجه قرار داد، بعد از آن، آنها را بر سينه خود گذاشت و فرمود: «به خدا سوگند، كه در نزد ما است علم همه كتاب». باب در بيان آنچه ائمّه عطا شدهاند از ...
٦١٥/ ٦. على بن ابراهيم، از پدرش و محمد بن يحيى، از محمد بن حسن، از آنكه او را ذكر كرده، هر دو، از ابن ابى عُمير، از ابن اذينه، از بُريد بن معاويه، روايت كردهاند كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»[٢]، يعنى: «بگو كه خداى تعالى كافى است در حالتى كه گواه ميان من و شما باشد (در اينكه من رسول اويم)، و ديگر كسى كه در نزد اوست علم كتاب» (كه همه آن را مىداند).
حضرت فرمود كه: «ما را قصد فرموده، و على اوّل و افضل و بهتر ما است بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله».
٣٦. باب در بيان آنچه ائمّه عليهم السلام عطا شدهاند از اسم اعظم خدا
٦١٦/ ١. محمد بن يحيى و غير او، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از محمد بن فُضيل روايت كردهاند كه گفت: خبر داد مرا شُرَيس وابشى، از جابر، از امام محمد باقر عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه: «اسم اعظم خدا، هفتاد و سه اسم است و جز اين نيست كه يك اسم از آنها در نزد آصف بود و به آن تكلّم نمود، پس زمينى كه در مسافت ميان او و تخت بلقيس بود، پيچيده شد و ناقص گرديد، تا آنكه آصف، آن تخت را به دست خويش گرفت. بعد از آن، زمين چنانچه بود، گرديد در زمانى كه از يك چشم بر هم زدن سريعتر بود. و ما هفتاد و دو اسم از اسم اعظم را مىدانيم، و يك اسم در نزد خداى سبحانه است كه خويش را به آن تخصيص داده در علم غيبى كه نزد اوست، و هيچكس بر آن مطلع نيست، و حول و قوتى
[١]. نمل، ٤٠.
[٢]. رعد، ٤٣.