تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٣٩
مىگويد» (و اين، اشاره است به قول خداى تعالى كه: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ»[١]، يعنى: «و چون واقع شود گفتار، كه آن وعده عذاب است، بر ايشان بيرون آوريم از براى ايشان جنبنده را از زمين كه سخن گويد با ايشان، آنكه مردمان چنان بودند كه به آيات و دلايل ما متيّقن نمىشدند، و از روى يقين تصديق آنها نمىكردند».
و در حديثى مذكور است كه حضرت عليه السلام فرمود: أنا دابّة الارض[٢]، يعنى: «منم جنبنده در زمين». و ناميدن آن حضرت عليه السلام به اين نام، به جهت آن است كه چون حكم خدا به خروج او صادر شود، فى الفور از مَكمن غيب خود بيرون آيد، و در رفتن شتاب فرمايد، و در اندك زمانى، روى زمين را احاطه نمايد، و احاديث در باب اينكه دابة آن حضرت است، بسيار است. پس آنكه گمان كرده كه دابّة در حديث، عطف بر عصاست، معنى اين مىشود كه «منم صاحب آن دابة كه با مردم سخن مىگويد»، اشتباه كرده است).
١٥. باب نادر جامعى كه در بيان فضل امام عليه السلام و صفات اوست
٥٢٧/ ١. ابو محمد كه قاسم بن علاء-/ رحمه اللَّه-/ است، روايت كرده و آن را مرفوع ساخته از عبدالعزيز بن مسلم كه گفت: با حضرت امام رضا عليه السلام در مرو بوديم و در روز جمعه در مسجد جامع مرو در ابتداى ورود خويش، جمع شديم، پس مردم امر امامت را در ميان آوردند، و آن را دست به دست گردانيدند، كه هر يك در آن سخنى گفتند، و كثرت اختلاف مردمان را در آن ذكر كردند، بعد از آن، من بر آقاى خود حضرت امام رضا عليه السلام داخل شدم و آن حضرت را فرو رفتن مردم و گفتوگوى ايشان را در امر امامت اعلام نمودم. پس تبسّم فرمود و فرمود كه: «اى عبدالعزيز، اين گروه ندانستند و گول خوردند كه به رأىهاى خويش عمل كردند.
به درستى كه خداى عزّوجلّ پيغمبر خويش صلى الله عليه و آله را از دنيا نبرد، تا آنكه دين خود را از براى آن حضرت كامل و تمام گردانيد، و قرآن را بر او فرو فرستاد كه بيان هر چيزى در آن است. و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و هر چه مردم به سوى آن احتياج دارند، تمام و كمال
[١]. نمل، ٨٢.
[٢]. بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٢٤٣، ج ٥٣، ص ٤٨، ١٠٠، ١١٠، ١١٧؛ المناقب، ابن شهرآشوب، ج ٢، ص ٢٩٧.