تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٧
يعنى: «بلند نمودم او را شمشيرى جانستان، پس به او گفتم كه: اين ضربت را بگير اىحذيفه كه تويى بزرگى كه مردم در حاجات خويش قصد تو مىكنند» (و شدّاد اين را از روى استهزا و ريشخند به حذيفه گفت؛ چنانچه فرشتگان به فرموده خدا به گناهكار بعد از آنكه به قهر و عنف، او را گرفته و در ميان جهنم كشيده و آب جوش بر سر او ريختهاند كه بدنش به آن گداخته شود، از روى ريشخند مىفرمايند كه «ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ»[١]، يعنى: «بچش و اين عذاب را بكش. به درستى كه تويى عزيز و بزرگوار»).
بعد از آن كلينى فرموده كه: و مثل اين- يعنى اشعارى كه در باب صمد مذكور شد- بسيار است و خداى عزّوجلّ، سيد صمد است كه تمام خلق از جن و انس به سوى او قصد مىكنند، در جميع حوائج و به او در سختىها و پناه مىبرند (كه آنها را از ايشان دفع و رفع نمايد)، و فراخى خوشحالى و دوام نعمتها را از او اميد دارند.
١٩. باب در بيان امتناع حركت و انتقال خدا
٣٢٨/ ١. محمد بن ابى عبداللَّه، از محمد بن اسماعيل برمكى، از على بن عباس جراذينى، از حسن بن راشد، از يعقوب بن جعفر جعفرى، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: در نزد آن حضرت مذكور شد كه گروهى گمان مىكنند كه خداى تبارك و تعالى فرود مىآيد به سوى آسمان دنيا. آن حضرت فرمود كه: «خدا، فرود نمىآيد و احتياجى به سوى فرود آمدن ندارد؛ زيرا كه اطلاع آن جناب بر هر چيز در نزديك و دور، برابر است؛ به وضعى كه هيچ نزديكى، از او دور و هيچ دورى، از او نزديك نيست. و به چيزى احتياج نداشته و ندارد، بلكه همه چيز به سوى او محتاج است و اوست صاحب نعمت واسعه ممتده (بر بندگان از روى فضل و احسان). و نيست خدايى كه مستحق عبادت باشد، مگر او كه بر همه غالب است و استوار (در گفتار و كردار).
اما گفته آنها كه خداى تبارك و تعالى را وصف مىكنند به اينكه فرود مىآيد، صورت ندارد و كفر است؛ زيرا كه اين سخن را كسى مىگويد كه او را نسبت مىدهد به سوى نقصان و زيادتى، و هر متحركى محتاج است به سوى آنكه آن را به حركت در آورد (اگر حركت،
[١]. دخان، ٤٩.