تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٠١
بودند وليكن مأمور شدند كه در آن، به چه كيفيّت عمل كنند».
سائل مىگويد كه: عرض كردم كه: اين را از براى من بيان فرما. حضرت فرمود كه: «رسول خدا از دنيا نرفت، مگر در حالتى كه حافظ مجمل علم و تفسير آن بود». عرض كردم كه: پس آنچه در شبهاى قدر به او مىرسيد، علم چه چيز بود؟ حضرت فرمود كه: «امر و آسانى در آنچه دانسته بود» (ملخص بيان تفسير آن حضرت، آنكه حضرت رسول، علم كلّى داشت و در شب قدر تشخيص و تعيين آن مىشد، و وضع مىگرديد كه او را ميّسر مىگرديد كه به مردم بفهماند. و داستان اين، چون داستان متعلّم است كه علم را تعليم مىكند و مىفهمد، وليكن او را ميّسر نيست كه آن را به غير تعليم دهد، امّا چون در ذهن او متعيّن شود به طور جزئيّت و به اطراف آن احاطه نمايد، او را تعليم غير ممكن مىشود).
سائل عرض كرد كه: پس آنچه ايشان را در شبهاى قدر حادث مىشود، علمى است غير از آنچه پيش دانستهاند؟ حضرت فرمود كه: «اين از جمله آنهاست كه پيغمبر و ائمه مأمورند به كتمان آن، و بايد كه به كسى نگويند و تفسير آنچه را كه از آن سؤال كردى، غير از خداى عزّوجلّ كسى نمىداند». سائل عرض كرد كه: آيا اوصيا مىدانند آنچه را كه پيغمبران ايشان نمىدانند؟ حضرت فرمود: «نه، زيرا كه چگونه مىشود كه وصيّى غير علم آنچه را كه به سوى او وصيت شده، بداند».
سائل عرض كرد كه: آيا ما را مىرسد كه بگوييم كه: يكى از اوصيا مىداند آنچه را كه ديگرى از ايشان نمىداند؟ حضرت فرمود: «نه، هيچ پيغمبرى از دنيا نرفت، مگر آنكه علمى كه داشت، در جوف وصى او (كه مراد از آن نفس ناطقه است) قرار گرفت. و جز اين نيست كه فرشتگان و روح، در شب قدر فرود مىآيند، با آن حكمى كه در ميان بندگان، به آن حكم مىشود». سائل عرض كرد كه: آيا اين حكم را دانسته بودند؟ حضرت فرمود: «بلى، آن را دانسته بودند، وليكن بر امضا و اجراى چيزى از آن استطاعت آن نداشتند تا آنكه در شبهاى قدر، مأمور شوند كه به چه كيفيت كار كنند تا سال آينده».
سائل عرض كرد كه: يا ابا جعفر، نمىتوانم كه اين را انكار كنم. حضرت باقر عليه السلام فرمود كه:
«هر كه اين را انكار كند، از ما نيست». سائل عرض كرد كه: يا اباجعفر، مرا خبر ده كه آيا پيغمبر را در شبهاى قدر چيزى مىآمد كه آن را ندانسته باشد؟ حضرت فرمود كه: «حلال نيست تو را كه از اين سؤال كنى، امّا علم آنچه بوده و آنچه خواهد بود. هيچ پيغمبرى و وصيّى