تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧١
فرمود كه: «رهنماى اهل آسمانها و رهنماى اهل زمين است».
و در روايت برقى چنين است كه: «خدا، هدايت كسانى است كه در آسمانهايند و هدايت كسانى است كه در زميناند» (چه، آن جناب به طريقى اهل اينها را به راه راست رهبرى نموده كه گويا نفس هدايت و حقيقت، راه راست نمودن است و از اينجا است كه نور را به منور و ذوالنور و روشنى را به روشن سازنده و خداوند روشنى تفسير و تقدير مىكند).
٣١٦/ ٥. احمد بن ادريس، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان بن يحيى، از فُضيل بن عثمان، از ابن ابى يعفور روايت كرده است كه گفت: از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدم از فرموده خداى عزّوجلّ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ»[١] و عرض كردم كه اول را شناختيم و معنى آن را دانستيم، تفسير آخر و معنى آن را براى ما بيان فرما.
حضرت فرمود كه: «هيچ چيز نيست، مگر اينكه هلاك مىشود يا متغير مىگردد، و يا يك نحو تغيّر و زوال در آن راه مىيابد، يا از رنگى به رنگى، يا از هيأتى به هيأتى، يا از صفتى به صفتى مىگردد. و از زيادتى به سوى نقصان، و از نقصان به سوى زيادتى، انتقال مىيابد، مگر پروردگار عالميان كه آن جناب، هميشه به يك حال بوده و خواهد بود. اوست اول پيش از هر چيزى، و اوست آخر بر آن نحوى كه در اول بوده، بدون تغير، و صفات و نامها بر او مختلف نمىشود؛ چنانچه بر غير او مختلف مىشود، مثل انسانى كه يك مرتبه خاك مىباشد و يك مرتبه گوشت و خون و يك مرتبه خُرد و مُرد شده و در هم شكسته و پوسيده و از هم پاشيده است و مانند خرماى نيمرس كه يك مرتبه غوره مىباشد و يك مرتبه خرماى نيمرس و يك مرتبه خرماىتر و يك مرتبه خرماى خشك. پس نامها و صفات بر هر يك از اينها متبدل مىشود و خداى عزّوجلّ بر خلاف اين است».
٣١٧/ ٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عُمير، از ابن اذينه، از محمد بن حكيم، از ميمون البان روايت كرده است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام شنيدم در حالى كه از او سؤال شد از معنى اول و آخر كه حضرت فرمود: «اول است بىآنكه اولى پيش از او باشد، يا پديدآورندهاى كه بر او پيشى گرفته باشد. و آخر است بى آنكه انتهايى داشته باشد؛ چنانچه از صفت آفريدگان تعقل مىشود، وليكن قديم است و اول و آخر كه هميشه بوده و هميشه
[١]. حديد، ٣.