تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٧٩
مخذول است (كه خدا او را به خود واگذاشته)، و هر كه مخذول شد، درست نمىرود و صواب نمىگويد. و چنانچه ناچار است كه امر از آسمان فرود آيد تا اهل زمين به آن حكم كنند، همچنين چارهاى نيست از اينكه بايد والى و حافظى باشد.
پس اگر بگويند كه ما، اين والى را نمىشناسيم (يا اين مطلب را نمىفهميديم)، به ايشان بگو كه: هر چه دوست داريد و خواهيد، بگوييد كه: خدا، ابا فرموده بعد از محمد كه بندگان راوا گذارد، و حال آنكه حجّتى بر ايشان نباشد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: پس الياس ايستاد (به جهت تعظيم و رعايت ادب)، يا توقّفى كرد، بعد از آن گفت: يا ابن رسول اللَّه، در اينجا بابى است كه خفايى دارد، مرا خبر ده، كه اگر بگويند كه: قرآن، حجت خداست، چه جواب مىگويى؟ پدرم فرمود كه: در اين هنگام به ايشان مىگويم كه: قرآن، سخنگو نيست كه امر و نهى كند، وليكن قرآن را اهلى است كه امر و نهى مىكنند، و نيز مىگويم كه: بعضى از اهل زمين را مصيبتى رسيده (يعنى: قضيّه مشكله و مسأله معظله روى داده) كه حكم آن در سنّت پيغمبر و در حكم اتّفاقى كه در آن اختلاف نباشد، نيست و در قرآن نيز مذكور نيست، و خدا به جهت علمى كه به اين فتنه و آزمايش دارد، ابا فرموده كه چنين چيزى در زمين ظاهر شود، و در حكم خدا چيزى كه آن را ردّ كند و اندوه را از اهل آن برطرف نمايد، نباشد.
الياس گفت: در اينجا بر خصم غالب مىشويد. يا ابن رسول اللَّه، گواهى مىدهم كه خداى عزّ ذكره به يقين دانسته و علم دارد به آنچه به خلق مىرسد از هر مصيبتى در زمين كه خارج از نفس ايشان است، چون مال يا در نفسهاى ايشان از دين يا غير آن، پس قرآن را وضع نموده تا دليل بر آن و حكم آن باشد. بعد از آن، الياس گفت كه: يا ابن رسول اللَّه، آيا مىدانى كه قرآن دليل چيست؟ حضرت باقر عليه السلام فرمود: آرى، مجمل همه حدود خدا در آن است، و تفسير و بيان آنها نزد حاكم و امام است. بعد از آن فرمود كه: خدا ابا فرموده از اينكه بندهاى را مبتلا گرداند به مصيبتى در دين، يا در نفس، يا در مال آن بنده و در زمين خدا، حاكمى از جانب او نباشد كه در اين مصيبت به صواب حكم كند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: الياس به پدرم گفت كه: امّا در اين باب كه اثبات امام است به سوره قدر و غير آن، از آنچه مذكور شد، بر دشمن غالبيد به حجّتى كه داريد، مگر آنكه دشمن شما بر خدا افترا بندد، و بگويد كه: خداى جلّ ذكره را حجّتى نيست، وليكن مرا خبر ده از