تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣١
بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[١]، يعنى: ايشان فرزندانىاند كه بعضى از ايشان از بعضى ديگر زاده شدهاند (يعنى اولاد پسنديده از پدران برگزيده)، و خدا شنواست به اقوال مردمان، داناست به اعمال ايشان».
بريه عرض كرد كه: از كجا شما را تورات و انجيل و كتابهاى پيغمبران و علم به آنها دست به هم داده؟ حضرت فرمود كه: «اينها در نزد ما است به طريقه ميراث از نزد ايشان و اينها را مىخوانيم؛ چنانچه ايشان خواندهاند و اينها را مىگوييم و تفسير مىنماييم؛ چنانچه ايشان گفتهاند. به درستى كه خدا در زمين خويش حجّتى را قرار نمىدهد كه از چيزى سؤال شود، پس بگويد كه نمىدانم».
٦٠٩/ ٢. على بن محمد و محمد بن حسن روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از بكر بن صالح، از محمد بن سنان، از مُفضّل بن عُمر كه گفت: بر در خانه امام جعفر صادق عليه السلام آمديم و ما مىخواستيم كه اذن بگيريم كه به خدمت آن حضرت برسيم، پس آواز آن حضرت را شنيديم كه تكلّم مىفرمود به كلامى كه لغت عرب نبود، و ما توهّم كرديم كه آن لغت سُريانى است. پس آن حضرت گريست و ما نيز به جهت گريه او، گريستيم. بعد از آن، غلام آن حضرت به سوى ما بيرون آمد و ما را اذن داد، پس بر آن حضرت داخل شديم، من عرض كردم كه: خدا تو را به اصلاح آورد، بر در خانه تو آمديم و مىخواستيم كه اذن حاصل كنيم تا بر تو داخل شويم، پس آواز تو را شنيديم كه تكلّم مىفرمودى به كلامى كه لغت عرب نبود، و ما توهّم كرديم كه آن لغت سُريانى است، بعد از آن گريستى و ما نيز به جهت گريه تو گريستيم.
حضرت فرمود: «بلى، الياس پيغمبر را به خاطر آوردم، و آن حضرت از جمله عبّاد پيغمبران بنىاسرائيل بود، و چنانچه در سجده خويش تكلّم مىكرد و دعا مىكرد، من تكلّم نمودم». بعد از آن، حضرت از عربى رفت به سريانى و شروع نمود به زبان سريانى حرف زدن در اين باب، پس به خدا سوگند، كه هيچ قسّ و جاثليقى را نديدم كه لهجه و زبانش از آن حضرت فصيحتر باشد (و قَسّ به فتح قاف و تشديد سين و جاثليق، دو رئيساند از رؤساى نصارى در علم، و جاثليق از همه بالاتر است، و بعد از او مطران است، و بعد از او اسقف، و بعد از او قَسّ كه او را قسيّس نيز گويند، و بعد از او شيماس كه از همه پستتر است).
[١]. آل عمران، ٣٤.