تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤١
منسوب است، نقل كرده است.
و در جاى ديگر، در بحث تفويض امر دين به پيامبر، پس از ذكر ديدگاهها و ديدگاه كلينى، مىنويسد:
آنچه گمان فقير است، اين است كه مراد آنان كه به تفويض قائل نيستند، آن است كه نمىشود كه امر دين به رسول مفوّض باشد از جانب خدا، غلط است؛ زيرا چه فرق است در ميان آن كه خدا به رسول خويش در هر واقعه وحى فرمايد كه: حكم اين واقعه اين است، يا بر طريقه عموم و اجمال به او وحى كند كه: آنچه بگويى در هر واقعهاى، همان حكم من است و در نزد مناست به واسطه كمال عقل و عصمتى كه داشت، و مانع آن حضرت بود از جهل و حيف و ميل.[١]
و نيز در روايتى كه در آن، به اعبيس و ذريهاش لعن روا داشته شده، و يكى از منظورهاى احتمالى اعبيس، عباس است، مترجم، پس از ذكر احتمال چنين منظورى، نوشته است:
وليكن اعتقاد به ملعونيت ايشان جرأت مىخواهد، خصوص با ضعف حديث و اختلاف نسخه.[٢]
١٦. مترجم علاوه بر ترجمه و شرح متن، گاهى به نقد و بررسى مطالب ذكر شده هم پرداخته، و از هر آنچه نوشته، به آسانى عبور نكرده است. براى نمونه، وى در باب ارواح ائمه، كه در آن حديثى آورده شده كه پس از آن كه پيامبر قبض روح شد، روح القدس به ائمه حلول مىكند، چنين نوشته است:
مراد حضرت از روح القدس، اگر غير فرشته باشد، مراد از انتقال آن به امام، انتقال مثلى آن است؛ زيرا كه تناسخ باطل است.[٣]
و نيز گاهى به دليل حساسيت برانگيز بودن يك موضوع، به دقت و درنگ فراخوانده و توصيه كرده كه در اين موارد، به اهلش رجوع شود. مثلًا در «باب فيه نكت و نتف من التنزيل ...» ياد آورى كرده كه:
[١]. توضيحات باب ٥٢، باب التفويض.
[٢]. ر. ك به: ترجمه آخرين حديث از باب اشاره و نص مربوط به امام محمد تقى عليه السلام.
[٣]. حديث ٧١٨.