تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٥٣
مىنمايى و قرض او را ادا مىكنى و ميراث او را مىگيرى؟ عرض كرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد. حقوق تو بر من و ميراث تو براى من. امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد كه: پس به سوى آن حضرت نظر كردم تا آنكه انگشتر خويش از انگشت مباركش بيرون كرد و فرمود:
همين انگشتر را در زمان من بپوش. امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: نظر كردم به سوى آن انگشتر در هنگامى كه آن را در انگشت خويش كردم، پس از همه متروكات آن حضرت آن انگشتر را آرزو داشتم، ودر دل خويش مىگفتم كه: اگر متروكات آن حضرت، غير از اين انگشتر نبود، مرا كفايت مىنمود و همان شرف و عزّت و فخر مرا بس بود.
(حاصل آنكه با عطاى انگشتر، بسيار شاد و خوشحال گرديدم؛ چنانچه آنكه آرزوى چيزى دارد بعد از حصول آن از برايش شاد و خوشحال مىگردد). بعد از آن، پيغمبر آواز داد كه: اى بلال، خود و زره و علم و پيراهن و ذوالفقار و عمّامه سحاب نام، و ردا و كمربند سياه و سفيد و چوب دست مرا بياور. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: به خدا سوگند كه من، آن كمربند را پيش از آن ساعت نديده بودم. پس بلال پارچهاى را آورد كه نزديك بود كه چشمها را بربايد، چون نيك نظر كردم ديدم كه آن كمربند، از پارچههاى بهشت بود. پيغمبر فرمود كه: يا على، جبرئيل اين را به نزد من آورد و گفت: يا محمد، اين را در حلقه زره خود قرار ده و به جاى كمربند بر كمر بند. بعد از آن، هر دو جفت كفش عربى را طلبيد كه يكى از آنها پينه خورده بود و ديگرى پينه نخورده، و دو پيراهن يكى پيراهنى كه در بر داشت و او را به آسمان بردند در شب معراج و ديگر پيراهنى كه در روز جنگ احد پوشيده بود، و سه كلاه، يكى كلاهى كه در سفر مىپوشيد، و يكى كلاهى كه در دو عيد (كه عيد فطر است و عيد اضحى) و در روز جمعهها مىپوشيد، و يكى كلاهى كه آن را مىپوشيد و با اصحاب خود مىنشست.
بعد از آن فرمود كه: اى بلال، به نزد من آور دو استر مرا يكى شهبا و ديگرى دلدل، و دو شتر مرا يكى عضبا و ديگرى قصوا، و دو اسب مرا يكى جناح و آن اسبى بود كه هميشه بر در مسجد ايستاده بود براى حوائج رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه چون كسى را در پى كار خويش مىفرستاد بر آن سوار مىشد، و آن را مىدوانيد در باب فيصل دادن شغل رسول خدا صلى الله عليه و آله، و ديگرى حَيزوم و آن اسبى بود كه پيغمبر مىفرمود دلير شو و پيش رو اى حيزوم، و دراز گوش مرا عُفير.
بعد از آن، به امير المؤمنين فرمود كه: بگير اينها را در زمان حيات من و امير المؤمنين عليه السلام