تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤١
احتمال مىدارد، و هرگاه احتمال زياده و نقصان متحقق شود، آفريده خواهد بود، نه آفريدگار».
يونس گفت كه: عرض كردم كه: پس من، چه بگويم و چه اعتقاد داشته باشم؟ حضرت فرمود كه: «بگو: نه جسم است و نه صورت. و اوست كه جسمها را جسم گردانيده، و صورتها را تصوير كرده و نگاشته است. پاره پاره نمىشود، و به پايان نمىرسد، و زياد نمىشود، و نقصان به هم نمىرساند، و اگر امر چنان باشد كه مىگويند، در ميانه خالق و مخلوق فرقى نخواهد بود، و در ميانه سازنده چيزها و آنكه صانع او را ساخته، چيزى كه موجب جدايى باشد، به هم نرسد، وليكن اوست پديدآورندهاى كه در ميان آنها كه ايشان را مجسم و مصور گردانيده، تميز داده (يعنى: در ميانه چيزها و آنچه باعث امتياز آنها باشد، در ايجاد، فرق قرار داده، به اينكه بعضى را جسم، و بعضى را صورت گردانيده، و آن را بر وفق حكمت ايجاد فرموده)؛ زيرا كه بود يا در آن هنگام كه بود و چيزى با او نبود كه با او شباهت داشته باشد، يا آن جناب به چيزى شباهت داشته باشد در ذات يا صفات».
٢٩١/ ٧. محمد بن ابى عبداللَّه، از محمد بن اسماعيل، از على بن عباس، از حسن بن عبدالرحمان حِمّانى روايت كرده است كه گفت: به حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام عرض كردم كه: هشام بن حكم گمان كرده است كه خدا، جسمى است كه چيزى مانند او نيست و دانا و شنوا و بينا و توانا و سخنگو و ناطق است و سخنگويى و توانايى و دانش او، به يك روش جارى مىگردد، و چيزى از اينها آفريده نيست.
حضرت فرمود كه: «خدا او را بكشد. آيا ندانسته است كه جسم به اندازه در مىآيد و سخن غير از سخنگو است. پناه مىبرم به خدا و بيزارى مىجويم به سوى آن جناب، از اين گفتار ناصواب. خدا، نه جسم است و نه صورت و نه او را اندازه مىتوان نمود، و هر چه غير از اوست آفريده شده. جز اين نيست كه همه چيز به اراده و خواست او موجود مىشود، بىآنكه سخن گويد و بدون تردد و تفكر در نفس يا تكرار نفس و حرف زدن به زبان».
٢٩٢/ ٨. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از محمد بن حكيم روايت كرده است كه گفت: وصف كردم از براى حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام گفتار هشام جواليقى را و آنچه در جوان مستوى الخلقه مىگويد (چنانچه مذكور شد). و گفته هشام بن حكم را نيز از براى آن حضرت وصف نمودم، فرمود كه: «چيزى به آن جناب شباهت ندارد».