تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٣
آن عاجز است و گوش تاب شنيدن آن را ندارد). و بعد از آن خداى عزّوجلّ فرموده: «وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ»[١]، يعنى: «هر گاه ببينى منافقان را بشگفت مىآورد تو را تنهاى ايشان (و تو را از جسمهاى ايشان به جهت جسامت و صباحت خوش آيد). و اگر سخن گويند، گوش فرا مىدهى از براى گفتار ايشان (به جهت طلاقت زبان و حلاوت و فصاحت سخنان ايشان). و به اين سبب، آنچه مىگويند (از سوگندهاى دروغ و ادعاى ايمان بى فروغ)، قبول مىكنى و قبول مىفرمايى» (مراد اين است كه هر گاه پيغمبر با آن حال او در باب منافقان چنين باشد، حال مردمان با آن حالى كه دارند در باب ايشان، چه عجب كه چنين باشد؟) و آنها بعد از آن حضرت باقى ماندند و به واسطه باطل و ناحق و دروغ و بهتان به سوى پيشوايان ضلالت و خوانندگان مردم به سوى آتش دوزخ تقرب جستند. پس پيشوايان گمراه ايشان را عاملان خويش گردانيدند و ايشان را بر گردن مردمان سوار كردند و به واسطه ايشان دنيا را خوردند.
جز اين نيست كه مردم با پادشاهان و دنيايند و ميل به ايشان دارند، مگر كسى كه خدا او را نگه دارد (اينكه مذكور شد، از چهار راوى است).
دويم، مردى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى را شنيده، وليكن آن را به وضعى كه داشته، بر نداشته و در آن غلط و اشتباه كرده، و عمداً دروغ نگفته، پس آن حديث در دست اوست كه به آن اعتقاد دارد و عملش به آن است و آن را روايت مىكند و مىگويد: من اين را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام. پس اگر مسلمانان مىدانستند كه غلط و اشتباه كرده است، آن را قبول نمىكردند و اگر خود نيز مىدانست كه اشتباه كرده، آن را ترك مىنمود.
سيم، مردى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى را كه آن حضرت به آن امر فرمود، بعد از آن نهى فرمود و او نمىدانست، يا از آن حضرت شنيد كه از چيز نهى فرمود، بعد از آن، به آن امر فرمود، در حالى كه او نمىدانست و منسوخ را حفظ كرد و ناسخ را حفظ نكرد، و اگر مىدانست كه آن منسوخ است، آن را ترك مىكرد و اگر مسلمانان در آن هنگام كه آن حديث را از وى شنيدند، مىدانستند كه آن حديث منسوخ است، آن را ترك مىكردند.
چهارم، كسى است كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله دروغ نگفته و دروغ را دشمن مىدارد، به جهت
[١]. منافقون، ٤.