تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣١
مىفرمايد به مردم مىفرمايند، پيغمبران و برگزيدگان خدايند، از خلائق كه حكيمان و تأديب دهندگان مردمانند به حكمت، و با آن مبعوث شدهاند و با وجودى كه در آفرينش و صورت و تركيب، با عامه مردمان شركت دارند در چيزى از احوال، از اخلاق و صفات با ايشان مشاركت ندارند، و از نزد خداوند حكيم عليم مؤيدند به حكمت، كه ايشان را (به معجزات و دلايل و براهين و شواهد، كه بر حقيقت ايشان شهادت مىدهند) يارى نموده و تقويت فرموده.
بعد از آن (همين كه مذكور شد) در هر روزگار و زمانى از زمانها، ثابت گرديد به آنچه رسولان و پيغمبران آوردهاند از دلايل و براهين (كه جحتهاى خدا و ايشان را بر خلائق روشن ساخته و مىسازد)، تا آنكه زمين خدا خالى نباشد از حجتى كه با او علمى باشد، كه بر راستى گفتارش در دعوت و روايى عدالتش دلالت داشته باشد».
٤٣٥/ ٢. محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان، از صفوان بن يحيى، از منصور بن حازم روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: خدا از آن بزرگوارتر و كرامتش از اين بيشتر است كه به واسطه خلق خود و مشابهت به ايشان، شناخته شود، بلكه خلق به آن جناب شناخته مىشوند. و حضرت فرمود كه: «راست گفتى».
عرض كردم كه: هر كه بشناسد و بداند كه او را پروردگارى هست، سزاوار است از براى او كه بداند كه اين پروردگار را خشنودى و غضبى مىباشد، و بداند كه او نمىتواند كه خشنودى و غضب آن جناب را بشناسد، مگر به وحى يا به وساطت رسول. هر كه وحى بر او نازل نشود و پيغمبر نباشد، او را سزاوار است كه رسولان را طلب كند و جستجو و تفحص نمايد، پس چون ايشان را ملاقات نمود، مىفهمد كه ايشان حجت خدا بر خلائقاند و از براى ايشان است فرمانبردارى خلائق كه خدا آن را واجب گردانيده. و به مردم گفتم كه: آيا مىدانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله حجت بود از جانب خدا بر تمام خلائق؟ گفتند: بلى.
گفتم: پس در آن هنگام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت فرمود، حجت بر خلق از جانب خدا كه بود؟ گفتند: قرآن. پس من در قرآن نظر كردم ديدم كه مرجئه و قَدَرى و زنديقى كه به آن ايمان نياورده و اعتقاد ندارد، به آن، مخاصمه و گفتوگو مىكنند و آن را دليل مىآورند بر صحت مذهب خويش، به مرتبهاى كه چنين زنديق بى ايمان به خصومت خويش يا به وساطت خصومت كردن به قرآن، بر مردان غالب مىشود، پس دانستم كه قرآن حجت نمىتواند بود