تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٨٧
از عمويش عبدالرحمان بن كثير روايت كرده است كه گفت: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[١]. حضرت فرمود كه: «ذكر، محمد است صلى الله عليه و آله، و ما، اهل اوييم كه سؤال مىشويم» (يعنى بايد كه از ما سؤال شود). راوى مىگويد كه: عرض كردم كه: مقصود از قول آن جناب: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»[٢]، كيست؟ حضرت فرمود كه: «ما را قصد فرموده و ما اهل ذكريم، و ماييم سؤال شدگان».
٥٤٩/ ٣. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از وشّاء روايت كرده است كه گفت: از حضرت امام رضا عليه السلام سؤال كردم و عرض كردم كه: فداى تو گردم «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»، حضرت فرمود: «ما اهل ذكريم، و ماييم سؤالشدگان». عرض كردم: پس شماييد سؤال شدگان و ماييم سؤال كنندگان؟ فرمود: «آرى». عرض كردم كه: بر ما واجب است كه از شما سؤال كنيم؟ فرمود: «آرى». عرض كردم كه: واجب است بر شما كه ما را جواب فرماييد؟
فرمود: «نه، اختيار اين، با ما است؛ اگر خواهيم مىكنيم، و اگر خواهيم نمىكنيم. آيا قول خداى عزّوجلّ را نمىشنوى كه مىفرمايد: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ»[٣]، يعنى:
اين پادشاهى، به اين عظمت و شوكت، بخشش ما است به تو. پس عطا كن از آن به هر كه خواهى، يا منع بخشش كن و باز دار آن را از هر كه خواهى» (يعنى تصرّف در آن، بسته به خواست تو است. در حالتى كه اين عطا، از شمار بيرون است، يا منّت و امساك تو در روز حساب، بر آن حسابى نيست. و هر چند كه نزول اين آيه در شأن سليمان است، ليكن در باب پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمّه جارى است).
٥٥٠/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از نضر بن سُويد، از عاصم بن حُميد، از ابو بصير، از امام جعفر صادق عليه السلام كه در قول خداى عزّوجلّ: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»، فرمود كه: «پس رسول خدا صلى الله عليه و آله، ذكر است و اهل بيت او عليهم السلام، سؤال شوندگانند و ايشان، اهل ذكرند» (و در تفريع ذكر بودن پيغمبر صلى الله عليه و آله بر آيه، اشكالى هست تا آنكه بعضى گمان كردهاند كه از حديث چيزى افتاده يا اين آيه به جاى آيه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»، واقع شده؛ به اشتباه راوى، يا كاتب. و بعضى توجيه آن
[١]. نحل، ٤٣.
[٢]. زخرف، ٤٤.
[٣]. ص، ٣٩.