تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٦٣
است، و در نزد من است جفر سرخ».
راوى مىگويد: عرض كردم كه: در جفر سرخ چه چيز است؟ فرمود كه: «سلاح رسول خدا. و جز اين نيست كه اين جفر سرخ گشوده مىشود براى خود و در هنگام ريختن آن و صاحب شمشير (كه صاحب الامر عليه السلام است) آن را خواهد گشود براى كشتن». پس عبداللَّه بن ابى يعفور به آن حضرت عرض كرد كه: خدا تو را به اصلاح آورد، آيا پسران امام حسن عليه السلام اين را مىشناسند؟ (يعنى: مىدانند كه اين در نزد شما است و با وجود اين، ادّعاى امامت مىكنند؟) حضرت فرمود: «بلى، به خدا سوگند كه مىدانند؛ چنانچه شب را مىشناسند كه شب است، و روز را مىشناسند كه روز است، وليكن حسد و طلب دنيا ايشان را بر عدم اقرار و بر انكار حق مىدارد، و اگر حقّ را به حقّ و راستى طلب مىكردند، از براى ايشان بهتر بود».
٦٤٠/ ٤. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از آنكه او را ذكر كرده، از سليمان بن خالد روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «در جفرى كه پسران امام حسن عليه السلام آن را ذكر مىكنند و ادّعا دارند كه در نزد ايشان است، هر آينه چيزى است كه ايشان را مكدّر و غمگين مىسازد؛ زيرا كه ايشان حقّ نمىگويند و حال آنكه حق در جفر است. پس ايشان قضايا و احكام على عليه السلام و فريضههاى او را در باب ميراث بيرون آورند، اگر در اين ادّعا راستگويانند (چه تمام احكام و فرايض آن حضرت در آن موجود است). و ايشان را سؤال كنيد از عمّهها و خالهها» (چه حكم ايشان در باب عمّه و خاله با حكم آن حضرت مخالفت دارد؛ زيرا كه ايشان عمّه و همچنين خالو و خاله را از خويشان قرار مىدهند كه مرتبه عُصبه است و عمو را از عصبه مىدانند و مىگويند كه: بودن عمّو از عصبه، باعث اين نمىشود كه خواهرش نيز از عصبه باشد). و حضرت فرمود كه: «بايد مصحف فاطمه عليها السلام را نيز بيرون آورند؛ زيرا كه وصيّت فاطمه عليها السلام در آن است (و مراد آن وصيّتى است كه به على عليه السلام كرد كه او را در شب دفن كند). و سلاح رسول خدا صلى الله عليه و آله با مصحف فاطمه است، و از يكديگر جدا نمىشود. به درستى كه خداى عزّوجلّ مىفرمايد: « [ائْتُونِي] بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»»[١] (و در قرآن چنين نيست، بلكه در آن «ائْتُونِي بِكِتابٍ» است. پس يا از قبيل نقل به معنى است، يا اشتباه از راوى يا كاتب است). و ترجمه آيه
[١]. احقاف، ٤.