تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤١
بيان فرمود، پس فرمود: «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ»[١]، يعنى: «فرو نگذاشتيم در اين كتاب (كه قرآن است) هيچ چيز را». و در حجة الوداع-/ و آن، آخر عمر آن حضرت صلى الله عليه و آله بود كه بعد از آن، از دنيا رحلت فرمود-/ اين آيه فرو فرستاده شد كه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»[٢]، يعنى: «امروز كامل گردانيدم از براى شما، دين شما را و تمام كردم بر شما، نعمت خويش را و پسنديدم از براى شما، اسلام و مسلمانى را» (دينى پاكيزه از همه دينها كه نزد من، همين دين باشد تا قيام قيامت، نه دين ديگر)، و امر امامت، از تمامى دين است.
و آن حضرت صلى الله عليه و آله از دنيا نرفت تا بيان فرمود از براى امّت خويش معالم و نشانهاى دين ايشان را و راه ايشان را براى ايشان روشن ساخت، و ايشان را بر راه ميانه (كه به سبيل حقّ و راه درست است)، واگذاشت و على عليه السلام را از براى ايشان نصب فرمود كه نشانه هدايت و امام و پيشواى ايشان باشد. و چيزى را وانگذاشت كه امّت آن حضرت به آن احتياج داشته باشند، مگر آنكه آن را بيان فرمود و آشكار نمود.
پس هر كه گمان كند كه خداى عزّوجلّ دين خود، يا او را كامل نگردانيده، كتاب خدا را ردّ كرده است. و هر كه كتاب خدا را ردّ نمود، كافر است. آيا مردم قدر امامت را مىشناسند و جاى قابليّت آن را از امّت مىدانند تا اختيار ايشان در آن مجوّز باشد و آن كس را كه از براى امامت اختيار مىكنند، خدا قبول فرمايد؟ (يعنى: البته چنين نيست كه ايشان توانند كه آن را بشناسند؛ زيرا كه) امامت، قدرش جليلتر و شأنش عظيمتر و مكانش عالىتر و جانبش منيعتر و كُنهش دورتر از اين است كه مردم به عقلهاى خويش به آن توانند رسيد، و با رأىهاى خود آن را توانند يافت، يا به اختيار خويش امامى را نصب توانند كرد.
به درستى كه امامت، مرتبهاى است كه خداى عزّوجلّ ابراهيم خليل عليه السلام را به آن مخصوص گردانيد، بعد از مرتبه پيغمبرى و خُلّت (كه دوستى و آشنايى است) و آن مرتبه سيم است كه از پيغمبرى و دوستى بالاتر است، و فضيلتى است كه خدا او را به سبب آن مشرّف گردانيد، و آوازه او را به آن بلند ساخت، پس فرمود: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ «من تو را امام مردم مىكنم». ابراهيم خليل عليه السلام از روى سرور و شادى به اين مرتبه امامت عرض
[١]. انعام، ٣٨.
[٢]. مائده، ٣.