تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨١
كار كردهاند بر چيزى (يعنى مطلقا و اصلا بر آن ثوابى نيابد). اينكه مذكور شد، همان گمراهى دور است» (و اين، ترجمه آيهاى است كه حضرت به طور اقتباس در كلام خود تضمين فرموده، و نظم آيه در سوره ابراهيم، چنين است كه: «مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ»[١]).
٤٧٧/ ٩. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از محمد بن جمهور، از عبداللَّه بن عبدالرحمان، از هيثم بن واقد، از مُقرّن روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «ابن كّواء به خدمت امير المؤمنين آمد و عرض كرد كه: يا امير المؤمنين، «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ»[٢]، يعنى: «و بر اعراف و اعالى، مردانى چند باشد كه بشناسند هر يك از اهل بهشت و دوزخ را به نشانى كه در روى ايشان باشد» (چه، بهشتيان سفيد رو باشند و دوزخيان سياه رو، و چون مقصود ابن كواء سؤال از هر يك از رجال و اعراف بود، كه در آيه مذكور است حضرت او را جواب فرمود به بيان كردن مقصود از رجال و اشاره نمودن به معانى اعراف[٣]).
پس فرمود كه: ما بر اعراف و باروى ميان بهشت و دوزخيم، و ياوران خويش را به نشانهاى كه در روى ايشان است مىشناسيم. و ماييم اعراف و كارگزاران مردم كه خداى عزّوجلّ را نشناسد، مگر به راه معرفت و شناخت ما (بنا بر آنكه اعراف، جمع عريف بر وزن شريف باشد و آن به معنى كارگزار قوم و نقيب مردم است و به معنى دوم رئيس و دانا و شناسنده نيز مىباشد، و ايشان حامل معرفت خدا و در آن اصيلاند و غير به وساطت ايشان خدا را مىشناسند). و ماييم اعراف و معرفتى كه آنچه مقصود است به معرفت آن به عمل مىآيد، و خداى عزّوجلّ در روز قيامت بر روى جسر[٤] جهنّم ما را شناسا مىگرداند. پس داخل بهشت نمىشود مگر آنكه ما را شناسد، و ما او را شناسيم، و داخل جهنم نشود مگر آن كس كه ما را نشناسد، و ما او را نشناسيم. به درستى كه خداى تبارك و تعالى اگر مىخواست خويش را به بندگان مىشناسانيد، وليكن ما را درها و راههاى خويش قرار داده، و وجهى كه آمدن به سوى او از آن است. پس آنان كه از ولايت و دوستى ما ميل كنند، يا غير ما را بر ما
[١]. ابراهيم، ١٨.
[٢]. اعراف، ٤٦.
[٣]. و اعراف، بارويى است در ميان بهشت و دوزخ، و در غير آن نيز، استعمال مىشود؛ چنانچه بيايد.( مترجم)
[٤]. پل.