تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٩
١١/ ١١. چند نفر از اصحاب ما روايت نمودهاند از احمد بن محمد بن خالد، از بعض از اصحابش كه آن را مرفوع ساخته كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: «خدا قسمت نكرده است از براى بندگان چيزى را كه بهتر باشد از عقل. پس خواب عاقل از شببيدارىهاى جاهل بهتر است، و ماندن عاقل به جاى خويش، بهتر است از بيرون رفتن جاهل از مكان خود به سوى حجّ و جهاد و مانند آن. و خدا هيچ پيغمبر و رسولى را نفرستاده، مگر بعد از آنكه عقل خويش كامل و تمام گردانيده باشد و عقل او از عقلهاى همه امتانش افزونتر باشد. و آنچه پيغمبر در دل مىگيرد، بهتر است از كوشش آنان كه كوشش مىنمايند در جستن رأى صواب.
و هيچ بنده واجبات خدا را به جا نياورده و نمىآورد تا آنكه از او بگيرد به واسطه پيغمبر و بفهمد، و همه عبادت كنندگان با فضل عبادتى كه دارند، به آنچه عاقل به آن رسيده، نرسيدهاند، و عاقلانند كه اصحاب ألباباند و آنان كه خداى تعالى در باب ايشان فرموده است كه: «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»[١]، يعنى: و حتماً به ياد مىآورند صاحبان عقلهاى خالص».[٢] (و مراد آن حضرت اين است كه هر كس كه متذكر نمىشود، عاقل نيست).
١٢/ ١٢. ابوعبد اللَّه اشعرى روايت كرده است از بعضى از اصحاب ما كه مرفوع ساخته آن را از هشام بن حكم كه گفت: ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود كه: «اى هشام، به درستى كه خداى تبارك و تعالى در كتاب خويش صاحبان عقل و فهم را مژده داده و فرموده است كه: «فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»[٣]، يعنى: «پس مژده ده بندگان مرا، آنان كه گوش مىدهند كه گفتار حق را بشنوند، پس پيروى مىكنند نيكوتر آن را. اين گروه، آنانند كه خدا ايشان را راه راست نموده و اين گروه، ايشانند كه صاحبان عقلهاى صافىاند».
اى هشام، به درستى كه خداى تبارك و تعالى حجتهاى خويش را از براى مردم تمام ساخت به عقلها، و پيغمبران خود را يارى نمود به فصاحت و معجزات و توانايى بر آنچه احتياج به آن اتفاق افتد، و ايشان را رهنمايى نمود بر پروردگار خويش به دليلها و فرمود كه:
«وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ* إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ
[١]. زمر، ٩.
[٢]. چه لُبّ به ضمّ لام و تشديد با، به معناى مغز و خالص هر چيزى است و شايد كه مطلق عقل راى لبّ گويند، به واسطه خلوصى كه نسبت به غير خويش دارد.( مترجم)
[٣]. زمر، ١٧ و ١٨.