تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٣
نوشتم كه: كسانى كه در نزد ما هستند، در باب توحيد خدا مختلف شدهاند. حضرت در جواب نوشت كه: «پاك و منزه است آنكه او را اندازه نمىتوان كرد و وصف نتوان نمود «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»[١]» (و ترجمه آن گذشت).
٢٨١/ ٩. سهل، از بِشر بن بشّار نيشابورى روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم كه: كسانى كه در نزد ما هستند، در باب توحيد اختلاف نمودهاند. پس بعضى از ايشان، كسى است كه مىگويد: خدا جسم است و بعضى از ايشان، كسى است كه مىگويد: صورت است. حضرت به من نوشت كه: «پاك و منزه است آنكه محدود و موصوف نمىشود، و چيزى به او شباهت ندارد، و چيزى مانند او نيست، و اوست شنواى بينا».
٢٨٢/ ١٠. سهل گفت كه: در سال دويست و پنجاه و پنج از هجرت، به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم كه: اى آقاى من، اصحاب ما در باب توحيد اختلاف كردهاند. بعضى از ايشان كسى است كه مىگويد: آن جناب جسم است و بعضى از ايشان كسى است كه مىگويد: صورت است. پس اى آقاى من، اگر صلاح دانى كه به من تعليم كنى از اين باب، آنچه را كه بر آن واقف شوم و از آن در نگذرم، به فعل خواهى آورد كه بر بنده خود تفضل و انعام كردهاى. فرمان همايونى كه به خط مبارك آن حضرت عليه السلام بود رسيد كه: «از توحيد سؤال كردى و اين را از شما باز داشتهاند. خدا يكتاست و يگانه «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ* وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»[٢] (به آن معنى كه گذشت)، آفرينندهاى است كه آفريده نشد و آن جناب-/ تبارك و تعالى-/ مىآفريند آنچه را كه خواسته باشد؛ از اجسام و غير آن، و خود جسم نيست و تصوير مىكند و مىنگارد، هر چه را كه مىخواهد و خود صورت نيست. ثناى او از آن بزرگوارتر و نامهاى او از اين پاكتر است كه او را همتايى باشد. اوست نه غير او «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»».
٢٨٣/ ١١. محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان، از حمّاد بن عيسى، از رِبعى بن عبداللَّه، از فضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود:
«خدا را وصف نمىتوان نمود. و چگونه او را وصف توان نمود و حال آنكه در كتاب خويش فرموده كه: «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»[٣]، يعنى: «و اندازه نكردند خدا را حق اندازه» (كه او را
[١]. شورى، ١١.
[٢]. اخلاص، ٣ و ٤.
[٣]. انعام، ٩١.