تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٣١
ديگرى آمد و او را همان مسأله سؤال كرد و او را جواب داد، به غير آنچه به من و صاحب من فرموده بود. چون اين دو مرد بيرون رفتند، عرض كردم كه: يا ابن رسول اللَّه، دو نفر از مردم عراق كه از شيعيان شما بودند، آمدند و سؤال كردند و تو هر يك از ايشان را جواب دادى به خلاف آنچه ديگرى را به آن جواب فرمودى.
فرمود كه: «اى زراره، به درستى كه آنچه من كردم، از براى ما بهتر است، و ما و شما را بيشتر باقى مىدارد. اگر شما بر يك امر اجتماع كنيد و اختلافى در ميانه شما نباشد، عامه شما را تصديق مىكنند و مىدانند كه آن را از ما روايت كردهايد و راست مىگوييد و از دوستان ماييد. و اين باعث قلت بقاى ما و بقاى شما است و ما و شما را به كشتن مىدهد». زراره مىگويد كه: بعد از آن به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: اگر شما شيعيان خويش را رو به سنان و نيزه و آتش بفرستيد، هر آينه مىروند و سر باز نمىزنند، سهل است كه ايشان از نزد شما بيرون مىروند و در ميانه ايشان اختلافى باشد. آن حضرت، مرا جواب داد به مثل جوابى كه پدرش فرموده بود.
١٩٨/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن سنان، از نصر خَثعمى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «هر كه مىداند كه ما نمىگوييم مگر آنچه حق باشد، بايد كه به آنچه مىداند كه از ما است، اكتفا نمايد.
پس اگر خلاف آنچه مىداند كه از ما است، بشنود، بداند كه آن، باز داشتنى از جانب ما است.
مقصود ما آن است كه دفع ضرر مخالفان از او كرده باشيم».
١٩٩/ ٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از عثمان بن عيسى، و حسن بن محبوب، همه، از سَماعه، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: از آن حضرت سؤال كردم از مردى كه دو نفر از اهل دين او، در امرى بر او مختلف شدند و هر دو او را روايت مىكنند از ايشان، امر به اخذ آن مىكند و ديگرى او را نهى مىكند. آيا آن مرد چه كند؟ فرمود كه: «آن را به تأخير مىافكند تا ملاقات كند كسى را كه او را خبر دهد و او در وسعت و فراخى است تا آن كس را ملاقات كند».
در روايت ديگر، چنين است: «به هر يك از اين دو روايت كه عمل كنى، از باب تسليم