تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٥
مىرسد، وليكن همين كه مذكور شد، معنى آن چيزى است كه فرموده. و در حديث قدسى فرموده كه: هر كه دوستى از دوستان مرا اهانت رساند و خوار گرداند، پس به حقيقت كه با من مبارزه نموده است،[١] به جنگ با من، و مرا به سوى آن خوانده (حاصل آنكه مُهين (مَهين)، به ميدان من آمده و مرا مبارز مىطلبد) و فرموده است كه: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»[٢]. و فرموده كه: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[٣]، يعنى: «به درستى كه آنان كه با تو بيعت مىكنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند. دست خدا در بالاى دستهاى ايشان است» (و مراد، دست پيغمبر است كه در حكم دست خدا است. چه، آن جناب منزه است از اعضا و جوارح كه از صفات اجسام است).
پس اين و هر چه مانند اين باشد، بر وجهى است كه براى تو ذكر كردم. و همچنين است خشنودى و خشم خدا و غير اينها، از هر چه باشد كه به اين شباهت داشته باشد در اينكه اتصاف خدا به آن روا نباشد، و اگر چنين باشد كه خشم و اندوه و دلتنگى به خدا رسد، با آنكه آن جناب همان است كه اينها را آفريده و ايجاد فرموده، هر آينه جايز است از براى آنكه اين سخن را مىگويد كه بگويد كه: حضرت آفريدگار در روزگارى هلاك مىگردد، و نيست و نابود مىشود؛ زيرا كه چون خشم و دلتنگى بر او داخل گردد، تغيير مزاجى در او راه يابد، و چون تغيير در او راه يابد، بر او ايمن نمىتوان بود از هلاكت. بعد از اينها ناخوشى ديگر لازم مىآيد كه هستى دهنده از آنكه او را هستى داده، و قادر و توانا از آنكه بر او توانايى مىتوان داشت، و آفريدگار از آفريده شده شناخته نشود، و كسى نتواند كه او و ايشان را از يكديگر تميز دهد. خدا برتر است از اين گفتار و اعتقاد؛ برترى بزرگ. بلكه اوست كه چيزها را آفريده، بى آنكه حاجتى به آنها داشته باشد. پس هرگاه آفرينش براى احتياج نباشد، بايد كه اندازه و چون و چگونگى را در باب آن جناب ممتنع و محال شمرد. پس بفهم اگر خداى تعالى خواسته باشد».
٣٦٣/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد، از ابن ابى نصر، از محمد بن حمران، از اسود بن سعيد كه گفت در خدمت امام محمد باقر عليه السلام بودم پس آن حضرت شروع فرمود كه-/ مىفرمود از روى ابتدا كه خود آغاز نمود بى آنكه من او را سؤال
[١]. و مبارزه از ميان صف بيرون شدن است از براى جنگ.( مترجم)
[٢]. نساء، ٨٨.
[٣]. فتح، ١٠.