تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١٥
ابو قُرّه عرض كرد كه: پس روايتها را تكذيب مىكنى و آنها را به دروغ نسبت مىدهى؟
حضرت فرمود كه: «هر گاه روايات، با قرآن مخالفت داشته باشد، آنها را تكذيب مىكنم به آنچه مسلمانان بر آن اجماع كردهاند كه: احاطه نمىشود به او از روى علم و چشمها او را در نيابد و هيچ چيز مانند او نيست».
٢٦٣/ ٣. احمد بن ادريس، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن سيف، از محمد بن عُبيد روايت كرده است كه گفت: به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام نوشتم و آن حضرت را سؤال كردم از ديدن خدا (يعنى در آخرت) و آنچه سنّى و شيعه آن را روايت مىكنند از جواز و عدم آن و از آن حضرت سؤال نمودم كه اين مطلب را براى من شرح و بيان فرمايد.
به خط شريف خويش در جواب نوشت كه: «همه امّت اتفاق كردهاند- به وضعى كه در ميان ايشان تمانعى نيست، كه يكى از ايشان ديگرى را منع كند- كه معرفتى كه از راه ديدن باشد، بديهى است. پس هرگاه جائز باشد كه خدا به چشم ديده شود، بالبديهه معرفت واقع مىشود بعد از آن. اين معرفت خالى نيست از آنكه با ايمان خواهد بود و يا ايمان نيست.
پس اگر اين معرفت كه از روى ديدن است، ايمان باشد، آن معرفتى كه در دار دنيا از روى اكتساب و استدلال به هم رسيده، ايمان نخواهد بود؛ زيرا كه اين معرفت، ضدّ آن است. پس در دنيا مؤمنى نمىباشد؛ زيرا كه ايشان خداى عزّ ذكرُه را نديدهاند. و اگر اين معرفت كه از راه ديدن به هم رسيده، ايمان نباشد، معرفتى كه از راه استدلال به هم رسيده، ناچار بايد كه برطرف شود؛ چه محال است كه معرفت بديهى و معرفتى كه حصولش به فكر و استدلال باشد، با هم جمع شوند و حال آنكه معرفتى كه با استدلال حاصل شد، در معاد زائل نمىگردد؛ چه حشر مؤمن بدون ايمان به اتفاق كسانى كه به معاد قائلاند، باطل است. پس آنچه مذكور شد، دليل است بر آنكه خداى عزّ ذكره به چشم ديده نمىشود؛ زيرا كه چشم و ديدن، به آن مىكشاند به سوى آنچه ما آن را وصف كرديم».
٢٦٤/ ٤. و از او، از احمد بن اسحاق روايت است كه گفت: به خدمت حضرت امام على نقى عليه السلام نوشتم و از آن حضرت سؤال كردم از ديدن خدا و آنچه خدا و آنچه مردم در آن اختلاف كردند، حضرت در جواب نوشت كه: «ديدن ممكن نيست مادامى كه ميانه بيننده و آنچه مىبيند، هوايى نباشد كه بينايى در آن نفوذ تواند كرد (به اينكه شفاف باشد).