تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٣١
مىدانم كه: هر كسى در چه وقت مىميرد و هر كسى را چه بلا و ناخوشى مىرسد، و حلالزاده و حرامزاده را مىشناسم. و مىدانم كه هر كسى پسر كيست و به كه منسوب است و فصل الخطاب را مىدانم.[١] و حاصل مراد، آنكه علم احكام قضايا و حكومت و تدبيرات ملكى و سياست را مىدانم و حكم مىكنم در ميان خلائق و حق را از باطل جدا مىكنم).
پس آنچه از من پيشى گرفته، از من فوت نشده و آنچه از من غائب و پنهان است، از من پوشيده و دور نيست. مژده مىدهم به اذن خدا، آن را كه اهل مژده باشد، و از جانب او به هر كه بايد مىرسانم، و به جا مىآورم. و همه اينها از خداست كه مرا از آن تمكين و دسترس داده به علم خويش».
حسين بن محمد اشعرى، از مُعلّى بن محمد، از محمد بن جمهور عمّى، از محمد بن سِنان روايت كرده است كه گفت: حديث كرد ما را مُفضّل و گفت كه: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود، و حديث اول را ذكر كرده است.
٥٢٥/ ٢. على بن محمد و محمد بن حسن، از سهل بن زياد، از محمد بن وليد- كه شباب صيرفى است- روايت كردهاند كه گفت: سعيد اعرج ما را حديث كرد و گفت كه: من و سليمان بن خالد بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شديم، پس ما را ابتدا فرمود به سخن كردن بى آنكه ما از آن حضرت سؤال كنيم، و فرمود كه: «اى سليمان، آنچه از امير المؤمنين آمده و روايت شده، بايد كه مردم آن را بگيرند و به آن عمل كنند. و آنچه از آن نهى و منع فرموده، بايد كه از آن باز ايستند. جارى است از براى آن حضرت از فضل و افزونى، مانند آنچه از براى رسول خدا صلى الله عليه و آله جارى است، و رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيادتى است بر تمام آنها كه خدا ايشان را آفريده.
آنكه بر امير المؤمنين عليه السلام عيب كند در حكمى از احكام آن حضرت، و چيزى از آن را
[١]. و فصل الخطاب، كلامى است كه فصيح و روشن و خالص و پاكيزه باشد از التباس و شبهه، كه مخاطب بر وجهسهولت، مقصود را از آن بفهمد، و يا سخنى كه جدا كننده خصمان باشد؛ به سبب تميز صواب از خطا و حق از باطل و صحيح از فاسد؛ چه فصل، به معنى بريدن و جدا كردن و جدا شدن است، و لهذا يك بخش از سخن و غير آن و سخن راست و ظاهر و حكم درست و فاصل ميان حقّ و باطل و موسمى از چهار موسم سال را فصل گويند. و خطاب به معنى گفتن و گفتوگو است. و اينكه امّا بعد را فصل الخطاب مىگويند، به جهت آن است كه آن، كلمهاى است كه فاصله است ميان حمد جناب الهى و نعت حضرت رسالت پناهى و ميان غرضى كه مقصود است از كتاب.( مترجم)