تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٧٩
به عمل آمده، و صاحبان اجساماند كه به حواس درك مىشوند از صاحبان رنگ و بو و وزن و كيل و پيمانه و آنچه بجنبد بر روى زمين و آنچه آن را در نوردد؛ از آدميان و جنيان و مرغان و درندگان و غير آن، از آنچه به حواس، درك آن ممكن باشد كه از براى خداى تبارك و تعالى در هر يك از آن بداء جائز است، مادام كه در خارج موجود نباشد.
پس هرگاه آن مفهوم كه ادراك مىشود، در خارج واقع شود، بدائى نمىباشد و خدا مىكند آنچه را كه خواسته باشد؛ از بداء و امضا. پس خدا به علم، همه چيز را دانسته، پيش از بودن آنها و به مشيت، صفات و حدود و كيفيت ايجاد آنها را پيش از بروز دادن آنها شناخته كه به آن وضعى كه خواسته، قرار داد فرموده و به اراده آنها را در رنگها و صفاتى كه دارند، تميز داده، و به حسب اين، بعضى را از بعضى ممتاز و جدا ساخته و به تقدير، روزىهاى آنها را معيّن و مقدّر ساخته، و اول و آخر آنها را به حسب زمان شناخته، و به قضا، مكانهاى ايشان را براى مردمان ظاهر گردانيده، و ايشان را بر آن دلالت فرموده، و به امضا علتهاى آن را (از علت مادى و فاعلى و صورى) شرح و بيان نموده، و امر آنها را ظاهر و هويدا كرده و اين ايجاد (به ترتيب امور ششگانه) تقدير و اندازهاى است كه خداوند غالب بر همه چيز و دانا به همه آنها مقرر فرموده».
٢٥. باب در بيان آنكه در آسمان و زمين چيزى نمىباشد، مگر به هفت چيز
٣٨٥/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش و محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسين بن سعيد و محمد بن خالد، همه، از فَضالة بن ايّوب، از محمد بن عُماره، از حريز بن عبداللَّه و عبداللَّه بن مُسكان، هر دو از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه: «چيزى موجود نمىشود در زمين و نه در آسمان، خواه از افعال خدا باشد و خواه از افعال بندگان، مگر به اين خصلتهاى هفت گانه كه عبارت است از: مشيت و اراده و قدر و قضا و اذن (يعنى منع و زجر نفرمودن) و نوشته (كه ثبوت در لوح محفوظ است) و اجل (كه مراد از آن وقت معين است). پس هر كه گمان كند كه قدرت دارد بر آنكه يكى از اينها را به هم زند، يا كم كند، كافر است».
و على بن ابراهيم، از پدرش، از محمد بن حَفص، از محمد بن عُماره، از حريز بن عبداللَّه و ابن مُسكان مثل اين را روايت كرده است.