تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٧٧
٧٤٠/ ٣. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از على بن محمد، از بكر بن صالح، از محمد بن سليمان، از عَيثم بن اسلم، از معاوية بن عمّار، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «امامت، وصيّت و پيمانى است از جانب خداى عزّوجلّ كه معروف است، و هميشه رعايت آن شده و مىشود از براى مردانى چند كه نام برده شدهاند و معهود و معيّناند. و امام پيش را نمىرسد كه آن را دور گرداند و منع كند از آن امامى كه بعد از او مىباشد. به درستى كه خداى تبارك و تعالى به سوى داود عليه السلام وحى فرمود كه: وصيّى را از اهل خود فراگير؛ زيرا كه در علم من، سبقت گرفته كه هيچ پيغمبرى را مبعوث نگردانم، مگر آنكه او را وصيّى باشد از اهلش. و داود را چندين اولاد بود و در ميان ايشان پسرى بود كه مادرش در نزد داود عليه السلام بود، و داود آن زن را دوست مىداشت، بعد از آن داود عليه السلام بر آن زن داخل شد در هنگامى كه او را وحى آمده بود و به آن زن فرمود كه: خداى عزّوجلّ به سوى من وحى فرموده كه وصى را از اهل خود فرا گيرم. زن داود به آن حضرت عرض نمود كه: بايد آن وصى پسر من باشد. داود فرمود كه: من نيز همين را اراده دارم، و آنچه در علم خدا پيشى گرفته بود و در نزد او محتوم بود كه تغيير و تبديل آن ممكن نبود، اين بود كه وصىّ داود، سليمان باشد.
پس خداى تبارك و تعالى وحى فرمود به سوى داود كه: شتاب مكن پيش از آنكه امر من به تو آيد. بعد از آن، داود مكثى نفرمود، كه دو مرد بر او وارد شدند كه با هم گفتوگو و دعوى داشتند در باب گوسفندان و تاك انگور كه گوسفندان آن را خورده بودند.
خداى عزّوجلّ به سوى داود وحى فرمود كه: پسران خود را جمع كن، پس هر كه در اين قضيّه حكم كند و درست بگويد، وصىّ تو است بعد از تو. بعد از آن، داود عليه السلام پسران خود را جمع نمود، چون مدّعى و مدّعى عليه، ماجرا را حكايت كردند، سليمان عليه السلام فرمود كه: اى صاحب تاك انگور، گوسفندان اين مرد در چه وقت داخل تاك تو شدهاند؟ عرض كرد كه: در شب داخل آن شدهاند. سليمان فرمود كه: اى صاحب گوسفندان، حكم كردم بر تو، كه فرزندان و پشمهاى گوسفندان خود را كه در اين سال حاصل شود، به صاحب تاك دهى.
پس داود به سليمان فرمود كه: چگونه حكم نكردى كه اصل گوسفندان را به صاحب تاك دهد و حال آنكه همه علماى بنىاسرائيل اين را قيمت كردند، و بهاى تاك، قيمت گوسفندان بود. سليمان عرض كرد كه: تاك، از ريشه برآورده نشده و جز اين نيست كه بار و ميوه آن