تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٩
ستم نكردند در ستمى كه كردند، وليكن عادت ايشان اين بود كه بر نفسهاى خويش ستم كنند». حضرت فرمود: «خدا از آن بزرگتر و بزرگوارتر و استوارتر است كه مظلوم شود؛ كه كسى بر او ظلم و ستم تواند نمود، وليكن آن جناب ما را به نفس خود آميخته و مخلوط گردانيده. پس ستمى را كه بر ما واقع شود، ستم بر خود و ولايت و دوستى با ما را دوستى با خود قرار داده، از آنجا كه مىفرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا»[١]، يعنى: جز اين نيست كه صاحب اختيار و اولى به تصرف و حاكم بر امور دينى و دنيوى شما، خدا است و رسول او- كه محمد است- و آن كسانى كه ايمان آوردند»، حضرت فرمود: «يعنى ائمه از ما بعد از آن». در موضع ديگر فرمود: «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» پس مثل آن را ذكر فرمود.
٢٤. باب در بيان جواز بداء بر خدا[٢]
٣٦٨/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حجّال، از ابو اسحاق (يعنى ثَعلبه) از زراره، از امام محمد باقر، يا امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «خدا پرستيده نشد به چيزى مانند بداء و تصديق به جواز و وقوع آن».
٣٦٩/ ٢. و در روايت ابن ابى عُمير، از هشام بن سالم، از امام جعفر صادق عليه السلام چنين است كه آن حضرت فرمود: «تعظيم خدا نشد به چيزى كه مانند بداء باشد».
٣٧٠/ ٣. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عُمير، از هشام بن سالم و حَفص بن بَخترى و غير ايشان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در اين آيه «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ»[٣]، يعنى: «پاك مىكند خدا نقش آنچه را خواسته باشد و صلاح بداند، از لوح محو و اثبات مىنمايد در آن، صورتِ آنچه را كه خواسته و مصلحت بيند».
[١]. مائده، ٥٥.
[٢]. و بداء بر وزن سلام، به معنى ظاهر شدن چيزى است كه پيش از آن، پوشيده و پنهان باشد و آن، بر خدا روا نيست، وليكن چون در لوح محو و اثبات، تغيير و تبديل در امور به هم مىرسد، اين تغيير را بداء مىگويند و بر خدا روا است، چون اين تغيير، در حقيقت بداء نيست، بلكه بداء نما است و آنچه در احاديث در باب جواز بداء بر خدا وارد شده، مراد از آن، قسم دوم است. و اما قسم اول در امتناع آن در باب خدا، اشكالى نيست؛ زيرا كه مستلزم جهل است و جهل بر خدا محال است.( مترجم)
[٣]. رعد، ٣٩.