تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٩٣
على بن ابراهيم، از پدرش، از عبداللَّه بن عبدالرّحمان اصمّ، از ابوعبداللَّه بزّاز، از حَريز روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم، چه كم است بقاى شما اهل بيت و چه نزديك است بعضى از اجلهاى ما به بعضى ديگر، با آنكه مردم به شما احتياج دارند؟
حضرت فرمود: «به درستى كه هر يك از ما را صحيفهاى است كه آنچه به آن محتاج است كه در مدّت حيات خويش به آن عمل كند، در آن صحيفه هست و چون آنچه در آن نوشته از آنچه به آن مأمور گرديده تمام مىشود، مىفهمد كه اجلش در رسيده، و وقت آن شده كه به سراى باقى ارتحال فرمايد. پس حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به نزد او مىآيد و وى را خبر مىدهد كه هنگام وفاتش رسيده و به آنچه از براى اوست در نزد خدا از مثوبات و رفعت درجه، او را خبر مىدهد.
و به درستى كه حضرت امام حسين عليه السلام خواند آن صحيفه را كه به آن حضرت عطا شده بود و در آن، آنچه به آن حضرت مىرسيد و بايست كه به آن عمل كند، بيان شده بود با خبر دادن وفات آن حضرت و حال آنكه در آن صحيفه، چيزى باقى مانده بود كه هنوز از قوّه به فعل نيامده بود. پس آن حضرت به سوى قتال و براى جنگ بيرون رفت و آن امور كه باقى مانده بود، اين بود كه فرشتگان در باب يارى كردن آن حضرت از خدا مسئلت نمودند، و خدا ايشان را رخصت داد.
پس فرشتگان درنگ نمودند كه مستعدّ قتال گردند، و خويشتن را بسازند، و اسباب آن را آماده نموده مهيّاى جنگ شوند، تا آنكه حضرت شهيد شد. پس فرشتگان فرود آمدند و حال آنكه مدّت جنگ منقطع گرديده (يا زمان حيات آن حضرت بريده گشته) و آن حضرت عليه السلام شهيد شده بود. فرشتگان به درگاه خدا عرض كردند كه: اى پروردگار، ما را رخصت دادى در فرود آمدن به سوى زمين، و اذن دادى ما را در يارى نمودن آن حضرت، پس ما فرود آمديم و تو روح مقدّس او را قبض فرمودهاى؟ خداى تعالى به سوى ايشان وحى فرمود كه: ملازم قبر او باشيد تا او را ببينيد كه از قبر بيرون آمده، و در آن هنگام او را يارى كنيد، و بگرييد بر او و بر آنچه شما را فوت شد از نصرت او؛ زيرا كه شما مخصوص گرديدهايد به نصرت آن حضرت و گريستن بر او. پس فرشتگان گريستند به جهت تعزيه و اندوه بر آنچه ايشان را فوت شد از نصرت آن حضرت و چون از قبر بيرون آيد (يعنى: در وقت رجعت) آن فرشتگان ياوران