تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٤٥
مىدانى، وليكن در واقع از همه چيز نسبت به آن دوريش بيشتر است). و حق را با باطل ممزوج مىسازى، و كمى از حق، از بسيارى از باطل كفايت مىكند (كه به آن حاجتى نباشد)، و تو و احول بسيار بر مىجهيد (و از جاى خود به در مىرويد و از شاخ به شاخى مىدويد و بر چيزى قرار نمىگيريد)، وليكن در جدل استاد و صاحب وقوفيد».
يونس مىگويد: به خدا سوگند كه گمان كردم كه آن حضرت به هشام بن حكم مىفرمايد نزديك است به آنچه به هشام بن سالم و ابوجعفر احول فرموده بود. پس فرمود: «اى هشام، نزديك نمىشوى به فرود آمدن بر زمين و پاىهاى خويش را مىپيچى و به هم ضمّ مىكنى و چون قصد مىنمايى كه به مكانى روى، پرواز مىكنى (و اين كنايه است از كمال ثبات او در مقام جدال و سرعت در بحث و جواب كه خصم را مغلوب و منكوب مىسازد). و بايد كه مردم، چون تو گفتوگو كنند، يا چون تو بايد كه با مردم گفتوگو نمايد. پس، از لغزش بپرهيز و شفاعت ما بعد از وقوع آن خواهد بود اگر خداى تعالى خواسته باشد».
٤٣٨/ ٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم از ابان كه گفت: ابوجعفر احول مرا خبر داد كه: زيد بن على الحسين عليهما السلام به سوى او فرستاد، و زيد خويش را از دشمنان پنهان ساخته بود. احول گفت: به نزد او آمدم، به من گفت:
اى ابو جعفر، چه مىگويى اگر درْ كوبندهاى از ما، درِ خانه تو را بكوبد، يا شب در آيندهاى از ما، در شب به نزد تو آيد؟ (حاصل معنى، آنكه اگر يكى از ما، يا فرستادگان ما به نزد تو آيد و خواسته باشد كه با او بيرون آيى، آيا با او بيرون مىآيى و بر دشمن ما خروج مىكنى يا نه؟).
احول مىگويد: به زيد گفتم كه: اگر آن كس پدر، يا برادر تو باشد، با او بيرون مىآيم و خروج مىكنم. زيد گفت: من مىخواهم كه خروج نمايم و با اين گروه، مجاهده و كارزار كنم.
پس تو با من بيرون آى. گفتم: نه، اين را نخواهم كرد، فداى تو گردم. زيد گفت: آيا خوددارى و تنپرورى مىكنى و جان خويش را از من مضايقه مىنمايى؟ گفتم: جز اين نيست كه اين نفس، يك نفس است (يعنى من يك نفرم و از اين تن تنها، چه آيد در اين امر عظيمى كه تو در نظر دارى؟ يا مراد اين است كه نفس، يكى است و او را چارهاى نيست از فرمانبردارى خدا و متعدد نيست كه اگر به يكى از نافرمانى به عمل آيد، به ديگرى تدارك آن شود. و اين معنى انسب است به آنچه بعد از اين مىگويد كه:) پس اگر براى خدا در زمين، حجتى باشد، آنكه از تو تخلّف ورزيده و بازمانده، رستگار، و آنكه با تو خروج نموده، هلاك گرديده است. و اگر