تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢٧
كه او از آن به وجود آمده، با عقلش سرشته شده، و اما آنكه با او سخن مىگويى و او همهسخنان تو را فرا مىگيرد، و بعد از آن، تو را بر آنچه گفتهاى جواب مىگويد، اينك آن است كه عقلش در شكم مادرش در او تركيب شده. اما آنكه سخنى كه دارى با او مىگويى و مىگويد كه دو مرتبه بگو، اينك آن است كه عقلش در او تركيب شده بعد از آنكه بزرگ شده است، و به اين جهت به تو مىگويد كه دو مرتبه بگو».
٢٨/ ٢٨. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد، از بعضى از آنان كه آن را مرفوع ساختهاند، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: چون مردى را ديديد كه بسيار نماز مىكند و روزه بسيار مىگيرد، به او تفاخر و مباهات مكنيد، تا نظر نماييد و ببينيد كه عقلش چگونه است».
٢٩/ ٢٩. بعضى از اصحاب ما روايت كردهاند و آن را مرفوع ساختهاند، از مفضّل بن عمر، از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه: «اى مفضل، رستگارى نمىيابد آنكه عقل ندارد و آنكه علم ندارد، عاقل نمىشود و فكر نمىكند. و زود باشد آنكه مىفهمد برگزيده و بزرگوار گردد، و آنكه حلم ورزد و بردبارى نمايد فيروزى يابد. و علم و دانش، سپر است از براى آنچه ناشايسته باشد، و راستگويى عزت است، و جهل خوارى است، و فهم بزرگوارى است، و بخشش موجب فيروزى يافتن و آسان شدن كار و روا شدن حاجت است، و خوش خلقى باعث جلب دوستى مردمان است، و آنكه بر روزگار خويش عالم و داناست، آشفتگىها ناگهان بر او وارد نشود.
هوشيارى و دورانديشى، موجب بدگمانى مىشود و واسطه در ميان مرد و حكمت، نعمت عالم است (و آن، لذتى است كه در حل مشكلات مىيابد). و جاهل، در ميان اين دو، محروم است (حاصل معنى، آنكه عالم، به نعمت خود لذت مىبرد و جاهل، بهره از آن ندارد). خدا، دوست آن است كه او را بشناسد، و دشمن آن است كه معرفت او را بر خود ببندد، و عاقل، آمرزگار است (كه از بدىها مىگذرد). و جاهل، غدار و مكار و خيانت كار. و اگر خواهى كه مردم تو را گرامى دارند، نرمى پيشه خويش گردان و اگر خواسته باشى كه تو را خوارى رسانند، درشتى كن. و آنكه اصلش گران مايه باشد، دلش نرم خواهد بود، و آنكه سرشت و بنيادش درشت باشد، جگرش سخت مىباشد، و آنكه پيش دستى كند، در ورطه هلاكت گرفتار شود (كه بيرون آمدنش از آن دشوار باشد). و آنكه از عاقبت و آخر چيزى