تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٧
هيچكس نمىداند كه او چگونه است، مگر خودش و چيزى مانند او نيست. و اوست شنوا و بينا. و به اندازه در نمىآيد، و محسوس نمىشود، و حواس او را در نمىيابد. و چيزى به او احاطه نمىكند، و جسم و صورت نيست و خط (يا سطحى كه خطها بر آن فرض شود) نيست (يا جوان نو خط نمىباشد)، و او را محدود نمىتوان ساخت» (با اينكه جسم توپر يا غير آن است).
٢٨٦/ ٢. محمد حسن، از سهل بن زياد، از حمزة بن محمد روايت كرده است كه گفت:
عريضهاى به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم و او را از جسم و صورت كه مشبهه مىگويند، سؤال نمودم. حضرت در جواب نوشت كه: «پاك و منزه است آنكه چيزى مانند او نيست. و آن جناب، نه جسم است و نه صورت».
و محمد بن ابى عبداللَّه همين را روايت كرده است، مگر آنكه گفته: به سوى آن مرد نوشتم (و آن مرد را نام نبرده، وليكن مراد آن حضرت است).
٢٨٧/ ٣. محمد بن حسن، از سهل بن زياد، از محمد بن اسماعيل بن بَزيع، از محمد بن زيد روايت كرده است كه گفت: به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام رسيدم كه او را از توحيد خدا سؤال كنم. آن حضرت از بر فرمود و من نوشتم كه: «هر ستايش و سپاسى كه بود و هست و خواهد بود، ثابت است از براى خدا كه چيزها را شكافته و به ديد آورده، از كتم عدم به صحراى وجود؛ به ديد آوردنى بدون ماده و مثال و نمونه، و آنها را اختراع فرموده و از سر نو پيدا نموده؛ اختراعى بدون علت و صورت، به قدرت و حكمت خويش، نه آنها را از چيزى آفريده كه اختراع باطل شود و نه به جهت علتى خلق فرموده كه ابتداع صحيح نباشد (چه اختراع از نو چيزى پيدا كردن، و ابتداع چيز نو آوردن است). آفريده آنچه را كه خواسته، به آن كيفيتى كه خواسته، در حالتى كه متوحد و تنها است در اين آفرينش، به جهت اظهار درستكردارى و حقيقت پروردگارى خويش.
عقلها او را ضبط نمىتوانند نمود، و خيالها به او نمىرسد، و ديدها او را درنيابند، و اندازه به او احاطه نمىكند. عبارت و سخن، در نزد بيان وصف او عاجز و درمانده، و ديدها در نزد او كند و وامانده، و گردش صفات در او گمراه شده و راهى نجسته است. در پرده رفته بى پردهاى كه از نظرها دور باشد، و پنهان شده بى پوششى كه مستور باشد؛ چه در عين خفا، كمال ظهور دارد، و معروف است بدون ديدن، و موصوف است به غير صورت، و منعوت است به