تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٩
مىشود و از جا به در مىرود. و حكيم نيست آنكه به مدح و ثناى جاهل بر او، خشنود مىگردد. مردمان، پسرانند از براى آنچه آن را (بدانند يا) نيكوكار شمارند (يعنى منسوباند به سوى آن) پس اگر علم و عمل را نيكو بدانند، يا نيكو شمارند ابناى آخرت را، اهل آنند. و اگر در دنيا و زينت آن را بدانند يا نيكو شمارند ابناى دنيا را، اهل آنند). و اندازه بزرگى هر مردى به اندازه آن است كه آن را مىداند (پس اگر هيچ عمل ندارد، هيچ قدر و اندازه ندارد. و اگر علم دارد، قدرش به قدر آن است. هر كه علمش بيشتر، جاه و مرتبهاش بيشتر است). پس در علم سخن گوييد تا قدر و اندازههاى شما ظاهر شود».
١٤٢/ ١٥. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از وشّاء، از ابان بن عثمان، از عبداللَّه بن سليمان روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه تكلم مىفرمود و در خدمت آن حضرت مردى از اهل بصره بود كه او را عثمان أعمى مىگفتند و آن مرد مىگفت:
حسن بصرى گمان مىكند كه كسانى كه علم را مىپوشند، بوى بد شكمهاى ايشان اهل جهنم را آزار مىرساند. امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «پس، از اين لازم مىآيد كه مؤمن آل فرعون، هلاك شده باشد و علم خويش را به خدايى خدا و پيغمبرى موسى مىپوشيد و كتمان مىكرد». بعد از آن فرمود كه: «هميشه علم پوشيده بوده است از آن روزى كه خداى تعالى نوح را به پيغمبرى فرستاد تا امروز. پس حسن به هر طرف كه مىخواهد از راست و چپ برود و آنچه مىخواهد بگويد. به خدا سوگند كه علم يافت نمىشود، مگر در اينجا» (يعنى خانه نبوت و معدن خلافت، يا مكان شريف آن حضرت. و ممكن است كه آن جناب اشاره به سينه خود فرموده باشد). باب در بيان روايت كردن كتابها و حديث و ...
١٧. باب در بيان روايت كردن كتابها و حديث و فضيلت نوشتن به توشيحات
١٤٣/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عُمير، از منصور بن يونس، از ابوبصير روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: چيست معنى فرموده خداى جلّ ثناؤه: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[١]؟ (كه ترجمه آن گذشت).
حضرت فرمود كه: «مقصود، آن مردى است كه حديث را مىشنود، بعد از آن، كسى را به آن، حديث مىكند؛ چنانچه آن را شنيده. چيزى را در آن نمىافزايد و از آن چيزى را كم نمىكند».
[١]. زمر، ١٨.