تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩١
فرمان و طاعت، به يك روش جارى مىشوند؟ فرمود: «آرى».
٤٩٢/ ١٠. و به همين اسناد، از مَروَك بن عُبيد، از محمد بن زيد طبرى روايت است كه گفت: در خراسان بر بالاى سر امام رضا عليه السلام ايستاده بودم و نزد آن حضرت چند نفر از بنى هاشم بودند و اسحاق بن موسى بن عيسى عباسى در ميان ايشان بود. پس حضرت فرمود كه: «اى اسحاق، به من خبر رسيده كه مردم مىگويند كه: ما گمان داريم كه همه مردمان بندگان مايند. نه، به حق خويشى كه من با رسول خدا دارم، سوگند مىخورم كه من، هرگز اين را نگفتهام، و اين را از يكى از پدران خود نشنيدهام كه بگويد، و به من نيز نرسيده از يكى از پدران خود كه اين را گفته باشد، وليكن مىگويم كه: مردمان، بندگان مايند در فرمانبردارى و مواليان مايند در باب دين. پس بايد كه آنكه حاضر است به غائب برساند».
٤٩٣/ ١١. على بن ابراهيم، از صالح بن سِندى، از جعفر بن بشير، از ابو سلمه، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود:
«ماييم آنان كه خدا اطاعت ما را واجب گردانيده، و مردم را نمىرسد و جائز نيست مگر معرفت ما، و مردم به جهالتى كه در باب ما داشته باشند، معذور نباشند. هر كه ما را شناسد، مؤمن است و هر كه ما را نشناسد و انكار كند، كافر است. و هر كه ما را نشناسد و انكار نكند، گمراه است تا برگردد به سوى راه راستى كه خدا بر او واجب گردانيده، از فرمانبردارى ما كه واجب است. پس اگر بميرد با اين گمراهى كه دارد، خدا به او آنچه خواهد، مىكند».
٤٩٤/ ١٢. على، از محمد بن عيسى، از يونس، از محمد بن فُضيل روايت كرده است كه گفت: سؤال كردم او را از بهتر چيزى كه بندگان به وساطت آن به سوى خداى عزّوجلّ تقرب مىجويند فرمود كه: «بهتر چيزى كه بندگان به آن تقرب مىجويند به سوى خداى عزّوجلّ، اطاعت خدا و اطاعت رسول خدا و اطاعت صاحبان امر از شما است.- امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: دوستى ما، ايمان و دشمنى ما، كفر است».
٤٩٥/ ١٣. محمد بن حسن، از سهل بن زياد، از محمد بن عيسى، از فَضالة بن ايّوب، از ابان، از عبداللَّه بن سِنان، از اسماعيل بن جابر روايت كرده است كه به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: مىخواهم بر تو عرض كنم دين خود را كه خداى عزّوجلّ را به آن دين اطاعت و ديندارى مىنمايم. حضرت فرمود: «بيار آنچه دارى». اسماعيل مىگويد كه: پس عرض كردم كه: شهادت مىدهم كه نيست خدايى مگر خدا، در حالى كه تنهاست و او را