تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٨٩
و شهادت مىدهد به اين، از براى تو گوش و چشم و گوشت و خون من. جبرئيل عرض كرد كه: و من از براى شما هر دو بر اين مطلب و راستى آن، از جمله گواهانم. بعد از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: يا على، وصيّت مرا گرفتى و شناختى آن را و ضامن شدى براى خدا و براى من كه وفا كنى به آنچه در آن است.
على عليه السلام عرض كرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد، بر من است ضمان آن و بر خداست كه مرا يارى كند و توفيق دهد، كه آنها را به جا آورم. پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: يا على، من اراده دارم كه بر تو شاهد بگيرم تا در روز قيامت براى من شهادت دهند كه من آن را به تو تسليم كردم، و از تو پيمان گرفتم.
على عليه السلام عرض كرد: آرى، شاهد بگير. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: جبرئيل و ميكائيل اكنون در اين كارند كه ميان من و تو است، و مشغول تنسيق و انتظام آنند و هر دو حضور دارند، و فرشتگان مقرّب با ايشانند، و هر آينه ايشان را بر تو شاهد مىگيرم. على عليه السلام عرض كرد: آرى، بايد كه ايشان شاهد باشند و من نيز ايشان را شاهد مىگيرم، پدر و مادرم فداى تو باد.
پس رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را شاهد گرفت و در آنچه پيغمبر بر على شرط نمود به امر جبرئيل در آنچه خداى عزّوجلّ او را امر فرموده بود، اين بود كه به آن حضرت فرمود كه: يا على، وفا مىكنى به آنچه در اين وصيّت نامه نوشته شده است از: دوستى هر كه خدا و رسول او را دوست دارد، و بيزارى و دشمنى با هر كه خدا و رسول او را دشمن دارد، و تبرّى نمودن از ايشان، در حالتى كه قرار داشته باشى بر صبرى كه از تو ناشى شود، بر فرو خوردن خشم، و بر رفتن حقّت، و غصب كردن خمست، و دريدن پرده حرمتت (كه آن را رعايت نكنند).
عرض كرد: آرى، يا رسول اللَّه، قبول كردم. پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه:
سوگند ياد مىكنم به آن كسى كه دانه را شكافته و گياه را بيرون آورده و بندگان را آفريده، كه هر آينه شنيدم كه جبرئيل عليه السلام به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگفت كه: يا محمد، به على بشناسان و او را اعلام كن كه هتك حرمت او خواهد شد و حرمت او حرمت خدا و حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله است و او را مطلّع كن بر اينكه ريشش به خون تازه كه از سرش مىآيد، رنگ خواهد شد. امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: در هنگامى كه اين سخن را از امين خدا جبرئيل عليه السلام فهميدم، مدهوش گرديدم، به مرتبهاى كه بر رو در افتادم و گفتم: آرى، قبول كردم و راضى شدم، و هر چند كه هتك حرمت من شود و سنّتهاى پيغمبر معطّل و بيكاره گردد، و كتاب خدا دريده