تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٨٧
نوشت، و جبرئيل و فرشتگان مقرّب عليهم السلام، گواه بودند».
حضرت امام موسى مىفرمايد كه: «حضرت صادق عليه السلام مدّتى طولانى سر به زير افكند، بعد از آن، فرمود كه: اى ابوالحسن، آنچه گفتى، واقع شد، وليكن در هنگامى كه امر خدا- كه عبارت است از مردن- بر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرود آمد، و هنگام وفات آن حضرت رسيد، وصيّت نامه از نزد خدا فرود آمد، در حالتى كه نوشته بود محكم، و جبرئيل آن را فرود آورد، و با امينان خداى تبارك و تعالى از فرشتگان. پس جبرئيل عليه السلام عرض كرد كه: يا محمد صلى الله عليه و آله، بفرما كه هر كه را نزد تو است، بيرون كنند، مگر وصىّ تو تا وصيّت نامه را از ما بگيرد، و تو ما را شاهد بگيرى به اينكه آن نامه را به سوى او دفع نمودى و او ضامن شد كه عمل كند به آنچه در آن است و مقصود جبرئيل عليه السلام از وصىّ، على عليه السلام بود.
پس پيغمبر صلى الله عليه و آله امر فرمود كه: هر كه را كه در آن اطاق يا خانه بود، بيرون كردند، غير از على عليه السلام و فاطمه عليها السلام در ميانه پرده و در بود. پس جبرئيل عليه السلام عرض نمود كه: يا محمد، پروردگارت تو را سلام مىرساند و مىفرمايد كه: اين نوشته آن چيزى است كه پيش از اين با تو عهد كرده بودم و خبر داده بودم، و بر تو شرط كرده بودم و به اين نوشته بر تو شاهد شدم، و فرشتگان خود را در باب آن بر تو شاهد گرفتم، و من يا محمد، كافيم كه شاهد باشم.
حضرت فرمود كه: پس جميع مفاصل و بندهاى پيغمبر صلى الله عليه و آله به لرزه در آمد و رعشه در اندامش افتاد و فرمود كه: اى جبرئيل، پروردگار من است كه سلام است (يعنى: سالم از عيبها و نقائص) و سلامتىها تمام از اوست، و همه سلامها و تحيّتها به سوى او بر مىگردد. راست فرموده پروردگار من عزّوجلّ، و نيك وفا به وعده نموده، نامه را بياور. پس جبرئيل نامه را تسليم آن حضرت نمود، و او را از جانب خدا امر فرمود كه: به حضرت امير المؤمنين عليه السلام تسليم نمايد. چون پيغمبر نامه را تسليم امير المؤمنين عليه السلام نمود، فرمود كه:
اين را بخوان. پس امير المؤمنين آن را حرف به حرف خواند. پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: يا على، اين عهد و وصيّت پروردگار من تبارك و تعالى است كه با من كرده بود، و پيمان شرطى است كه بر من گرفته، و امانت اوست كه در نزد من بود، و من تبليغ رسالت كردم و خيرخواهى نمودم، و اداى امانت كردم.
پس على عليه السلام عرض كرد كه: و من شهادت مىدهم از براى تو، پدر و مادرم فداى تو باد، به آنكه تو تبليغ رسالت خدا كردى، و خيرخواهى نمودى، و تصديق كردى بر آنچه فرمودى،