تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٣٧
٥١. باب در بيان اينكه اگر مردم بر ائمّه عليهم السلام مىپوشيدند و سخن ايشان را فاش نمىكردند، هر آينه هر فردى را به آنچه براى او و بر او بود، خبر مىدادند
٦٩٢/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از فَضالة بن ايّوب، از ابان بن عثمان، از عبدالواحد بن مختار كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «اگر زبانهاى شما را بندها مىبود، هر آينه حديث مىكردم هر مردى را به آنچه باعث نفع و موجب ضرر او باشد» (و بند زبان داشتن، كنايه است از آنكه آنچه مىشنود، به كسى نگويد).
٦٩٣/ ٢. و به همين اسناد، از احمد بن محمد، از ابن سِنان، از عبداللَّه بن مُسكان روايت است كه گفت: شنيدم از ابوبصير كه مىگفت: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: از كجا به اصحاب على عليه السلام رسيد آنچه به ايشان رسيد با دانش ايشان به مرگها و بلاهاى خويش (و مراد از آن، امور غريبهاى است كه حضرت ايشان را به آن خبر داده بود، در حالى كه زائد بر آن، علم به مرگ و بلاى خويش داشتند. و بعضى گمان كردهاند كه مراد، استبعاد سائل است كه با وجود علم به مرگ و بلا، چگونه رسيد به ايشان آنچه رسيد. حضرت فرمود كه: «از بدى خود ايشان بود». و عنوان و آخر حديث، هر دو، دلالت بر ردّ اين توهم مىكنند. و مراد از اصحاب آن حضرت، خواصّ اصحاباند كه قابل اين علوم بودند).
ابوبصير مىگويد كه: پس آن حضرت مرا جواب فرمود مانند كسى كه به خشم آمده باشد و فرمود كه: «اين امر از كه بود؟» و خود جواب خويش را فرمود و فرمود كه: «از خود ايشان بود» (و بنابر بعضى از نُسَخ از كه بود اين امر، مگر از خودشان، يعنى: چيزى چند در ايشان بود كه باعث قابليّت تعليم ايشان بود). ابوبصير مىگويد كه عرض كردم كه: چه چيز تو را منع مىكند از اظهار آنچه على عليه السلام بر اصحاب خود اظهار فرمود، فداى تو گردم؟ حضرت فرمود كه: «اين درى است كه بسته شده بود، مگر آنكه حسين بن على عليه السلام چيز كمى را از آن گشود». بعد از آن فرمود كه: «اى ابا محمد، به درستى كه آن گروه، بندها بر دهانهاى ايشان بود».