تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٢٣
مناجات مىنمود، و از جمله آنچه مىگفت اين بود كه: «مرا نمانده است، مگر يك چيز كه انتظار مىبرم كه اين ملجم مرادى بيايد و آن را به عمل آورد. خداوندا، شقاوت او را نزديك گردان و مرا به سعادت شهادت برسان. خداوندا، پيغمبر تو مرا وعده داده بود كه هرگاه من از تو لقاى تو را سؤال كنم، تو مرا به لقاى خود برسانى. خداوندا، از دنيا به تنگ آمدهام و سعادت لقاى تو را مىخواهم».
و در بعضى از نُسَخ كافى، به جاى خيّر كه ترجمه و شرح آن مذكور شد، حيّر به حاى حطّى واقع شده و معنى آن، اين است كه در آن شب، متحيّر و سرگشته بود، امّا نه حيرتى كه اهل دنيا در امور خويش دارند، بلكه حيران جمال خدا كه در نظر انورش جلوه نموده بود كه ديده آن حضرت را از جا به در آورده بود با ديدن امور آخرت و ارواح مقربين ملأ اعلى كه به استقبال روح آن حضرت و غير او و از اوصيا مىآيند، كه وصى را بالكليّه متوجّه عالم بالا مىنمايند، كه به هيچ وجه، متلفت دنيا و امور آن نباشد.
و در بعضى از نسخ حيّن با حاء حطّى و نون كلمن واقع شده، و آن، مشتق است از حين به كسر حا، كه به معنى زمان است. و ممكن است كه از حَين به فتح حا باشد كه به معنى هلاكت و مردن است، و معنى آن اين مىشود كه: وفات آن حضرت در آن شب مقدّر شده بود، و تقدير خدا البته جارى مىگرديد.
و در بعضى از نسخ جبّن، و جيم و باى ابجد واقع شده كه از جُبن بر وزن قُفل باشد، و آن به معنى ترس و بى دلى است، يعنى: كه آن حضرت در آن شب بىدل شده بود و مىترسيد و اگرچه در حديث وارد شده كه چون امّكلثوم دختر آن حضرت رضى الله عنه احوال آن حضرت را مشاهده نمود و بىآرامى او را ديد، و عرض كرد كه: اى پدر، چرا امشب خواب بر تو حرام گرديده و استراحت نمىفرمايى؟ فرمود كه: «اى دختر، با شجاعان بسيار جنگ كردهام و خود را به اهوال عظيم افكندهام و هرگز رعبى و ترسى در دلم به هم نرسيده و امشب بسيار ترسانم». وليكن با علّت امضاى تقدير و آنچه پيش از آن است، در ظاهر نمىسازد، مگر به اعانتى كه به آن منضمّ شود.
و در بعضى از نُسَخ غير اين چهار وجه نيز واقع شده، وليكن على الظّاهر آنچه در نسخه اوّل است، صحيحتر است به قرينه عنوان باب و احاديثى كه بعد از اين مىآيد).
٦٧٦/ ٥. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از بعضى از اصحاب ما، از امام موسى