تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٨٣
گمان كردهاى بر سبيل تسليم. اى پسر عبّاس، خدا را به خاطر تو مىآورم و تو را به او سوگند مىدهم كه آيا در حكم خداى جلّ ذكره اختلافى هست؟
ابن عبّاس گفت: نه. گفتم: چه مىبينى در باب مردى كه شمشير به انگشتان مردى بزند تا آنكه آنها بيفتد بعد از آن برود و مردى ديگر بيايد و كف دست او را بپراند و جدا كند، و اين مرافعه را به نزد تو آورند، و تو قاضى و حاكم باشى، چه خواهى كرد؟ ابن عبّاس گفت كه: به اين قطع كننده كف مىگويم كه: ديه كف دست او را بده و به اين مقطوع كه كف او جدا شده، مىگويم كه: با او مصالحه كن بر آنچه خواهى، و او را مىفرستم به سوى دو خداوند عدل. من گفتم كه: اختلاف در حكم خداى عزّ ذكره لازم آمد، و قول اوّل را بر هم زدى (چه، در اوّل به مطالحه امر كرد و دويم حواله به دو عادل نمود، و در رجوع به سوى دو خداوندان عدل، اختلاف لازم مىآيد، به جهت اختلاف تقويم مقوّمين.
و اگر مراد ابن عبّاس حكومت باشد كه آزاده را در اين باب تابع بنده قرار دهد، وجه اختلاف، ظاهر است؛ زيرا كه حكومت و حكم به اعطاى ديه هر يك، مستلزم قدر معيناند و مصالحه بر خلاف آن است). و خدا ابا فرموده از اينكه در خلق خود چيزى از حدود را احداث فرمايد كه تفسير و بيان آن در زمين نباشد. آنكه اصل كف را قطع كرده، كف او را قطع كن، بعد از آن ديه انگشتان را به او بده. و اين حكم خداست در شبى كه امر او در آن فرود مىآيد (كه عبارت است از شب قدر) كه اگر آن را انكار كنى بعد از آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهاى، خدا تو را داخل جهنم گرداند، چنان كه چشم تو را كور گردانيد در روزى كه آن شب را انكار كردى در نزد على بن ابىطالب عليه السلام.
ابن عبّاس از روى انكار و تعجّب يا تصديق آن حضرت، گفت كه: به جهت همين انكار (يعنى: انكار شب قدر) چشم من كور شد؟ و حضرت فرمود كه: تو علم به اين ندارى، پس به خدا سوگند، كه كورى چشم ابن عبّاس نبود، مگر از زدن بال فرشته. و حضرت فرمود كه:
پس خنديدم و او را وا گذاشتم آن روز، به جهت آنكه عقل پا بر جايى نداشت. بعد از آن، او را ملاقات كردم و گفتم: اى پسر عبّاس، هرگز تكلّم به سخن راستى نكردى، چون ديروز كه اقرار نمودى كه كورى چشمت براى انكار شب قدر است، على بن ابىطالب عليه السلام به تو فرمود كه: شب قدر در هر سالى هست، و در آن شب، همه امرى كه در سال اتّفاق مىافتد، فرود مىآيد و بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله، اين امر را واليان چنداند. تو به آن حضرت عرض كردى كه: