تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٧١
فرشتگان را مىديد و اوصيا ايشان را نمىديدند، بلكه آواز ايشان را مىشنيدند)؛ زيرا كه آن حضرت پيغمبر بود و ايشان محدّث بودند. و مگر آنكه پيغمبر به سوى خداى جلّ جلاله مىخراميد و بر او وارد مىشد، پس وحى را مىشنيد (يعنى: بلاواسطه) و ايشان نمىشنوند.
آن مرد گفت: راست گفتى يا ابن رسول اللَّه، ليكن زود باشد كه مسأله دشوارى را به نزد تو آورم. مرا خبر ده از اين علم كه با اوصياست، آن را چه مىشود كه ظاهر نمىشود، چنانچه با رسول خدا صلى الله عليه و آله ظاهر مىشد؟
حضرت فرمود كه: پس پدرم عليه السلام خنديد و فرمود كه: خدا ابا فرموده كه مطّلع سازد بر علم خويش، مگر آن كس را كه براى ايمان به او آزموده باشد، چنانچه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله واجب گردانيد و حكم فرمود كه: بر اذيّت و آزار قوم خويش صبر كند، و با ايشان جهاد نكند، مگر به امر آن جناب. پس چه بسيار از امور مكتومه بود كه پيغمبر آن را پوشيد تا آنكه به آن حضرت گفته شد كه: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»[١]، يعنى: «پس آشكارا كن آنچه را كه به آن امر مىشوى (و امر را چنان آشكارا كن كه محو نشود (چنانچه شكاف آبگينه سر به هم نمىآورد. چه، صدع در اصل لغت، به معنى شكستن شيشه است) و رويگردان از شركآورندگان» (و به سخن ايشان التفات مكن). و به خدا سوگند، كه اگر پيش از آن، حق را آشكارا مىنمود، هر آينه ايمن بود، وليكن آن حضرت در طاعت خدا نظر مىنمود، و از مخالفت آن جناب مىترسيد. پس براى همين باز ايستاد و من بسيار دوست مىدارم كه چشمهاى تو با مهدى اين امّت باشد، و بر آن حضرت افتد، و ببينى كه فرشتگان با شمشيرهاى آل داود در ميان آسمان و زمين ارواح كافرانى را كه مرده باشند، عذاب كنند و ارواح امثال ايشان را از زندگان، به ايشان ملحق سازند.
بعد از آن، مرد شمشيرى را بيرون آورد و عرض كرد كه بگير (يا بيا). به درستى كه اين شمشير، از آنهاست. حضرت فرمود كه: پدرم فرمود، يا فرمود در حالتى كه متوجّه به سوى من بود: بلى، چنين است، قسم به آن كسى كه محمد صلى الله عليه و آله را بر تمام آدميان برگزيد.
حضرت فرمود كه: پس آن مرد نقابْ بسته، نقاب خويش را برگردانيد و گفت: منم الياس و تو را از امر تو سؤال نكردم، و حال آنكه با من در باب آن، جهالتى باشد، غير از آنكه من
[١]. حجر، ٩٤.