تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣
خضوع و خشوع و تقربى كه عالم صاحب يقين دارد، نمىباشد. و خداى- عزّوجلّ- فرموده است: «إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»[١]، يعنى: مگر آنان كه شهادت دادهاند به حق، و ايشان مىدانند آن را كه به زبان شهادت دادهاند (به اينكه شهادت ايشان از روى علم و يقين بوده باشد، نه به محض قول).
پس شهادت مقبول گرديده است به جهت علم به شهادت، و اگر علم به شهادت نبود، شهادت، مقبول نبود، و امر در شخص شك دار كه فعل را به جا مىآورد بدون علم و بصيرت، واگذاشته است به صلاح خداى- جل ذكره- اگر خواهد بر او تفضّل مىكند و عمل او را قبول مىفرمايد، و اگر خواهد آن را بر او ردّ مىكند؛ زيرا كه بر وى شرط شده است از جانب خدا كه واجب را با علم و بصيرت و يقين به جا آورد تا نباشد از آنان كه خدا ايشان را وصف نموده و فرموده- تبارك و تعالى-: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ»[٢]؛ زيرا كه او در اين دين داخل شده بود بدون علم و يقين، و به همين راه بيرون رفتنش از آن بدون علم و يقين گرديد. و حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود كه: «هر كه در ايمان داخل شود با علم به آن، و در آن ثابت بماند، ايمانش او را نفع بخشد، و هر كه در آن داخل شود بدون علم، از آن بيرون رود چنانچه در آن داخل شده است». و آن حضرت عليه السلام فرمود: «هر كه دين خويش را از كتاب خدا و سنت پيغمبرش فراگيرد، كوهها زائل مىشوند پيش از آنكه او زايل گردد. و هر كه دين خود را از دهان مردان بگيرد، آن مردها او را از دين برگردانند». و فرمود: «هر كه امر ما را از قرآن نشناسد، از فتنهها دور نباشد و ايمن نگردد».
و به همين علت، جارى شده بر مردم اين زمان، شكافهاى سيل اين دينهاى فاسد و مذهبهاى شنيع كه همه شرايط كفر و شرك را فراگرفته است و اين به واسطه توفيق و خذلان و واگذاشتن خدا است. پس آنكه خدا توفيق او را خواهد و خواهد كه ايمانش ثابت و مستقر باشد، آماده گرداند از براى او اسبابى چند كه او را برسانند به سوى اينكه دين خود را از كتاب خدا و سنت پيغمبرش- صلوات اللَّه عليه و آله- فرا گيرد با علم و يقين و بصيرت. و چنين كسى در دين خويش ثابتتر است از كوههاى استوار. و هر كه خدا خواهد كه او را
[١]. زخرف، ٨٤.
[٢]. حج، ١١.