تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٠٣
مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ»[١]. حضرت فرمود كه: «جز اين نيست كه خداى عزّوجلّ قصد فرموده به اين آيه، ائمّه عليهم السلام را كه به ايشان، عهدها و قسمهاى شما را بسته». و بنابراين، ظاهر در ترجمه، اين است كه: و براى هر شخصى معيّن گردانيديم ميراث برندگان و اولى به تصرّفى چند را (كه به جهت خويشى و ولايت، تصرّف در نصيب خود كنند از آنچه واگذاشته بعد از مردن خويش) و ايشان، پدر و مادرند و خويشان نزديكتر و كسانى كه دستهاى راست شما با ايشان عقد بيعت بر امامت ايشان بسته (و تأخير ائمّه از وارثان ديگر در ذكر، به جهت تأخير ايشان است در حكم؛ زيرا كه امام وارث كسى است كه او را وارثى غير از امام عليه السلام نباشد).
٥٧٣/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عُمير، از ابراهيم بن عبدالحميد، از موسى بن اكيل نُميرى، از علاء بن سيابه، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است در قول خداى تعالى: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»[٢]، يعنى: «به درستى كه اين قرآن، رهنمايى مىكند مردم را به سوى فرقهاى كه از ايشان، راستترى نيست و پايندهترند از همه كس».
حضرت فرمود كه: «رهنمايى مىكند به سوى امام». باب در بيان اينكه نعمتى كه خداى عزّوجلّ آن را ...
٢٧. باب در بيان اينكه نعمتى كه خداى عزّوجلّ آن را در كتاب خويش ذكر فرموده، ائمّه عليهم السلام اند
٥٧٤/ ١. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از بِسطام بن مُرّه، از اسحاق بن حسّان، از هيثم بن واقد، از على بن حسين عبدى، از سعد إسكاف، از اصبغ روايت كرده است كه گفت:
امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: «چيست حال گروهى چند كه طريقه رسول خدا صلى الله عليه و آله را تغيير دادهاند، و از وصيّت او تجاوز نمودهاند، و نمىترسند كه عذاب خدا بر ايشان فرود آيد؟» بعد از آن، اين آيه را تلاوت فرمود: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ* جَهَنَّمَ»[٣]، يعنى: «آيا نظر نكردى به سوى كسانى كه تبديل كردند نعمت خدا را به كفر و ناسپاسى و فرود آوردند قوم خويش را (يعنى پيروان خود را) در خانه هلاكت كه دوزخ است؟»، پس حضرت فرمود كه: «ماييم آن نعمتى كه خدا به آن، بر بندگان خود انعام فرموده،
[١]. نساء، ٣٣.
[٢]. اسرا، ٩.
[٣]. ابراهيم، ٢٨ و ٢٩.