تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٥٩
يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»[١]، يعنى: «آيا پس آنكه رهنمايى مىكند به سوى حقّ و راستى، سزاوارتر است به آنكه پيروى شود، يا آنكه راه راست نيابد مگر آنكه رهنموده شود؟ (كه كسى او را راه راست نمايد). پس چيست از براى شما؟ (و شما را چه مىشود؟) چگونه حكم و داورى مىكنيد در تسويه ميان اين دو؟» در فرموده آن جناب تبارك و تعالى است كه: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً»[٢]. و در قول اوست در شأن طالوت كه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ»[٣]، يعنى: «به درستى كه خدا برگزيد طالوت را بر شما و افزونى داد او را به گشادگى و بسيارى در دانش و در تن (چه طالوت، مرد نمايان و با جمال بود، و به يك سر و گردن از اهل زمان خود بلندتر، و در سياست و تدبير مملكتدارى و در حفظ عدالت ميان رعيّت، عديل و نظير نداشت). و خدا كه مالك است، ملك و مملكت خويش را مىدهد به هر كه مىخواهد (ومىداند كه او را صلاحيّت ملكدارى هست). وخدا بسيار فضل وداناست».
و به پيغمبر خود صلى الله عليه و آله فرموده كه: «أَنْزَلَ [اللَّهُ] عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً»[٤]. (و در قرآن چنين است كه: «وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ»)، يعنى: «و فرو فرستاد خدا بر تو قرآن و حكمت را كه بيان احكام آن است، و آموخت تو را آنچه نبودى كه به خودى خود بدانى، و فضل خدا بر تو بزرگ است» (كه علوم غير متناهيه را به تو تعليم داده). و در شأن ائمّه از اهل بيت پيغمبر خويش و عترت و ذرّيّه او فرموده است كه: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً* فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً»[٥].
و به درستى كه چون خداى عزّوجلّ بنده را بر گزيند براى امور بندگان خويش، سينه او را از براى آن بگشايد، و چشمههاى حكمت را در دل او بسپارد، و علم را به او الهام فرمايد؛ چنان الهامى كه بعد از آن، از جواب چيزى در نماند و در آن جوابى نگويد كه از طريقه صواب مائل باشد. پس او معصوم است كه خدا او را از همه گناهان نگاه داشته، و مؤيّد است (كه او را تقويت داده و يارى نموده) و موفّق است (كه توفيق هر خوبى به او عطا فرموده) و مسدّد
[١]. يونس، ٣٥.
[٢]. بقره، ٢٦٩.
[٣]. بقره، ٢٤٧.
[٤]. نساء، ١١٣.
[٥]. نساء، ٥٤ و ٥٥.