تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٥٣
و فرموده است كه: «ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ* أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ* إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ* أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ* سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ* أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ»[١]، يعنى: «چيست شما را و شما را چه مىشود و چگونه حكم مىكنيد؟ آيا شما راست كتاب و نوشتهاى كه از آسمان آمده باشد كه در آن اين را بخوانيد كه: به درستى كه شما راست در آن، هر آينه آنچه را كه اختيار كنيد و برگزينيد و تمنّا نماييد (يعنى كتابى كه اين مضمون در آن نوشته باشد). يا شما را است عمود و مواثيق مؤكّده به سوگندها بر ما، كه خداوند شماييم كه رسنده باشد به نهايت تأكيد تا روز قيامت كه: به درستى كه شما راست آنچه حكم كنيد. بپرس ايشان را كه كدام يك از ايشان به اين حكم كفيل و ضامن است (كه در آخرت از عهده آن بيرون آيد كه قيام نمايد بر امضاى آن، و احتجاج بر صحّت آن، چون كسى كه از جانب جماعتى سخن گويد و متكفّل امور ايشان باشد)، يا ايشان را است شريكانى چند. پس بايد كه بياورند شريكان خويش را (تا با ايشان موافقت نمايند، يا تصديق ايشان كنند)، اگر هستند راستگويان» (و مراد حقّ تعالى نفى هر چيزى است كه به آن تمسّك توان جست از دليل عقلى و نقلى، تا بر ايشان ظاهر شود كه در دعوى خويش، غير از تقليد كه از توهّم و تخيّل نفسانى و تسويل شيطانى برخواسته، چيزى ندارند).
و حضرت فرمود كه: «خداى تعالى فرموده است: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»[٢]، يعنى: «آيا پس تفكّر نمىكنند در قرآن (و مواعظ و زواجر آن را به سمع قبول اصغا[٣] نمىنمايند، و به ديده اعتبار نمىنگرند؟ تا به راه راست، شناختى پيدا كرده، از باديه گمراهى رهايى يابند)، بلكه بر دلهاى پارهاى از ايشان، قفلهاى آنهاست» (كه با قفلهاى متعارف مناسبتى ندارد؛ چه قفلهاى متعارف، به كليدى كه دارند، گشوده مىشوند، و قفل دلهاى ايشان به هيچ چيز گشوده نشود و آن عبارت از ختم و طبعى كه مانع است از دخول حقّ در آنهاست). «فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ»[٤]؛ «يا بلكه مهر زده است خدا بر دلهاى ايشان (يعنى نشانى در آنها پديد آورده است تا فرشتگان به آن نشان، علم به كفر و نفاق ايشان پيدا كنند و بر ايشان لعنت كنند. و يا آنكه چون با وجود ظهور آيات داله بر حقيّت حق، قبول حق نمىكنند، به جهت فرط عناد و جحود، پس گويا خداى تعالى بر دلهاى ايشان مهر زده)
[١]. قلم، ٣٦ تا ٤٢.
[٢]. محمّد، ٢٤.
[٣]. گوش فرا دادن.
[٤]. منافقون، ٣.