تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤٩
نكند (چه از همه كس اعلم باشد و در زمان حياتش، بدلى از او يافت نشود كه استحقاق امامت و خلافت داشته باشد). با وجود او، او را مانندى در شرف ذاتى و نسبى و نظيرى در فضل و كمال نباشد، و مخصوص باشد به همه فضيلتها، بىآنكه آن را طلب نموده باشد (به اينكه به درس خواندن و شنيدن از علما و امثال آن حاصل نموده باشد). و بدون آنكه به اجتهاد و استنباط آن را كسب نموده باشد، بلكه آن اختصاصى است از جانب خداوند صاحب تفضّل بسيار بخشاينده كه او را به آن مخصوص ساخته و برگزيده.
پس، كه مىتواند به معرفت امام برسد؟ يا اختيار امام او را ممكن و ميّسر باشد؟ اين معرفت و اختيار بسيار دور است، و عقلهاى بسيار متين و خالص، همه گمراه و سرگردان و حيران شدهاند از وصف كردن حالى از احوال امام، يا فضيلتى از فضايل او، و همچنين همه چشمها از آن خيرگى كردهاند، و بزرگان كوچك شدهاند، و حكيمان متحيّر گرديدهاند، و حليمان باز ماندهاند و سخنوران اظهار عجز نمودهاند، و عاقلان جاهل گشتهاند، و شاعران كلال به هم رسانيدهاند، و هنرمندان كه به قوانين عقل و نقل عارفاند درماندهاند، و صاحبان بلاغت به تنگ آمدهاند، و همگى اقرار به عجز و تقصير خويش از وصف كردن حالى از احوال، يا فضيلتى از فضايل امام نمودهاند. و چگونه به همه فضائل خويش به وصف در آيد، يا به كُنه و پايانش منعوت گردد، يا چيزى از امر وى مفهوم شود، يا كسى يافت شود كه به جاى او بايستد، و فائدهاى كه چون فائده او باشد به مردم برساند، كه ايشان را كفايت كند و در امرى از امور معطّل نباشند؟ چنين نيست. و چگونه و از كجا به اين طريق موصوف و منعوت و مفهوم و مبدّل مىتواند شد؟ و حال آنكه امام، در علوّ قدر و منزلت در مكان ستاره آسمان است نسبت به دست آنها كه مىخواهند او را فرا گيرند، و نسبت به وصف كسانى كه اراده دارند كه او را وصف نمايند و چنانچه دست كسى به آن نمىرسد، به امام نيز نخواهد رسيد.
پس اختيار مردم به امامت، چه نسبت دارد؟ و عقول را در باب آن، چه دخل و تصرّف باشد؟ و در كجا مثل امام يافت مىتواند شد؟
آيا گمان مىكنند كه امام و امامت در غير اولاد رسول خدا (محمد صلى الله عليه و آله) يافت مىشود؟ به خدا سوگند كه نفسهاى ايشان، ايشان را تكذيب مىكند؛ چه خود مىدانند كه آنكه را كه امام كردهاند از غير اولاد رسول صلى الله عليه و آله، امام نيست و سخنانى كه هيچ اصل نداشت ايشان را از برگشتِ به حق، سُست گردانيد، يا ايشان را در آرزوهاى فاسد افكند. پس به جاى بلند