تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٢٧
و موسى بن عُمر، از حسن بن محبوب، از محمد بن فُضيل، از امام موسى كاظم عليه السلام كه گفت:
سؤال كردم آن حضرت را از قول خداى تبارك و تعالى: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»، يعنى: «البته مىخواهند آنكه فرو نشانند نور خدا را به دهانهاى خويش». حضرت فرمود كه:
«مىخواهند آنكه فرو نشانند ولايت امير المؤمنين عليه السلام را به دهانهاى خويش».
عرض كردم كه: قول آن جناب «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»[١] يعنى چه؟ فرمود كه: «مىفرمايد: و خدا تمام گرداننده امامت است، كه آن را پرورش مىدهد و آن را به نهايت مىرساند تا روز قيامت.
و امامت است كه نور خداست» و دليل بر اين، فرموده اوست كه: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا»[٢]». و آن حضرت فرمود كه: «نور، امام است» (و همين آيه در صدر باب گذشت با ذكر فاء در فَآمِنُوا و در قرآن نيز چنين است).
١٤. باب در بيان اينكه ائمه عليهم السلام ركنهاى زميناند[٣]
٥٢٤/ ١. احمد بن مهران، از محمد بن على و محمد بن يحيى، از احمد بن محمد هر دو روايت كردهاند، از محمد بن سِنان، از مُفضّل بن عمر، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود:
«آنچه على عليه السلام آن را آورده، به آن عمل مىكنم و آن را فرا مىگيرم، و از آنچه نهى فرموده، باز مىايستم از آن. و جارى است از براى او فضل و افزونى، مانند آنچه از براى محمد صلى الله عليه و آله جارى بوده، و محمد را زيادتى است بر تمام آنها كه خداى عزّوجلّ ايشان را آفريده. آنكه پاپى آن حضرت شود، در حكمى از احكام كه مىفرمايد به اينكه طالب وجه آن باشد، بىآنكه در حقيقت آن، يقين داشته باشد، چون كسى است كه پاپى خدا و رسول شود در آنچه فرمودهاند.
و آنكه بر او رد كند در چيزى، خواه آن چيز كوچك باشد و خواه بزرگ، بر حدّ شرك به خداست (چه اسلام واسطه ميان ايمان و شرك است و متاخم[٤] است با هر يك از اينها. و آنكه ردّ امام عليه السلام مىكند، از درجه ايمان تنزّل كرده به درجه اسلام مىرسد و به واسطه متأخمه آن با شرك، به اغواى شياطين، بساست كه در شرك مىافتد).
و امير المؤمنين على عليه السلام، درى از درهاى خدا بود كه نمىتوان به نزد خدا رفت، مگر از
[١]. صف، ٨.
[٢]. تغابن، ٨.
[٣]. ركن به ضمّ را و سكون كاف، جزء و جانب قوىتر از هر چيز است كه بقاى آن، چيز بدون آن ممكن نباشد. و زمين، به ايشان بر پاست و اگر ايشان نمىبودند زمين و اهل آن هلاك و ويران مىشدند.( مترجم)
[٤]. آنچه كه حدش به حدّ ديگر متصل است.