تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٢٣
است» (چون طرطوس[١] و قيروان[٢]، بلكه در وسط معموره است، كه آن اراضى و جبال ولايت شام است كه زيتون آن، اجود زيتون است. و يا آنكه معنى آن است كه: نه در شرق است و نه در غرب، كه آفتاب در آن در بعضى از اوقات روز باشد كه آن وقت شروق و غروب است، بلكه در همه طول نهار آفتاب بر آن مىتابد، مانند زيتونى كه در سر كوه يا در صحراى واسع و هامون[٣] است و به جهت آن، ميوه آن پختهتر است و روغن آن صافىتر. و يا نه دائم در آفتاب است تا بسوزد و نه هميشه در سايه است تا ميوه آن، خام بماند، بلكه هم از شعاع آفتاب بهرهمند و هم از حمايت سايه محفوظ است).
و حضرت فرمود كه: «آن درخت (يعنى ابراهيم عليه السلام)، نه يهودى است و نه نصرانى» (و اين اشاره است به آنچه خداى تعالى در شأن آن حضرت فرموده كه: «ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[٤]. پس مراد، آن است كه آن حضرت عليه السلام، چكيده اهل توحيد است). «يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ»، يعنى: «نزديك است كه زيت و روغن آن درخت، خود روشن شود و روشنى دهد». و حضرت فرمود كه: «نزديك است كه علم جارى و روان شود از آن حضرت و به سبب او». «وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ»، يعنى: «و اگر چه نرسيده باشد به آن زيت، آتشى (يعنى از غايت صفا و درخشندگى به مرتبهاى است كه نزديك است كه بىآتش، روشن شود و روشنايى بخشد) و اين نور و روشنى است افزوده بر روشنى و بر بالاى آن».
و حضرت فرمود كه: «مراد، امامى است كه از آن حضرت عليه السلام به هم مىرسد بعد از امامى ديگر». «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»، يعنى: «راه مىنمايد خدا به نور خويش هر كه را كه مىخواهد». و حضرت فرمود كه: «خدا راه مىنمايد به ائمّه عليهم السلام، هر كه را مىخواهد». «وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ»[٥]، يعنى: «و بيان مىكند خدا اين مثلها را از براى مردمان» (و معقولات را در صورت محسوسات در مىآورد، تا همه مردمان بفهمند).
صالح راوى مىگويد كه: به آن حضرت عرض كردم كه: «أَوْ كَظُلُماتٍ» (يعنى چه اراده
[١]. شهرى است در شام و مشرف بر دريا، نزديك مرقب و عكا.
[٢]. اطراف مجموعه عالم. و يا شهرى كه در زمان معاويه به صورت شهر در آمده و در اقليم سوم عالم قرار دارد و طول آن ٣١ درجه و عرض آن ٣٠ درجه و ٤٠ دقيقه است.
[٣]. دشت و صحرا و بيابان هموار و خالى از بلندى و پستى.
[٤]. آل عمران، ٦٧.
[٥]. نور، ٣٥.