تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٢١
وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ»، كه مراد از مشكات، فاطمه عليها السلام است».[١] و ترجمه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اين است كه: «خداوند نور آسمانها و زمين است. داستان نور خدا (و قصّه غريبه و صفت عجيبه آن)، مانند روزنه يا قنديلى است كه «فِيها مِصْباحٌ»، يعنى: در آن مشكات چراغى است افروخته و به غايت روشن».
و حضرت فرمود كه: «مراد از مصباح، حضرت امام حسن است». «الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ»، يعنى كه: «آن چراغ در قنديلى است از آبگينه كه چراغ در آن نورانىتر و صافتر است» (و باد مانع آن نمىشود). و حضرت فرمود كه: «مراد از المصباح، حضرت امام حسين است».
(پس بايد كه الف و لام در آن، از براى عهد نباشد، تا با مصباح اوّل يكى نشود. و ممكن است كه از براى عهد باشد، و وجه اتّحاد، اين باشد كه هر دو فى الحقيقَه، يك نورند، و مؤيّد اين آن است كه در زيارتى از زيارات على بن الحسين عليه السلام مذكور است كه: سلام بر تو اى پسر حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام). «الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»، يعنى: «آن آبگينه از غايت لطافت و صفا گويا ستارهاى است درخشنده» (كه دفع تاريكى از خود مىكند، يا منسوب است به سوى دو دُرّ صفا و تلألؤ و آبدارى).
و حضرت فرمود كه: «فاطمه، ستارهاى است درخشان در ميان زنان و مردمان جهان».
«يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ»، يعنى: «افروخته مىشود آن زجاجه و قنديل و چراغى كه در آن است، از درخت پر نفع و با بركت» (كه ابتداى افروختگى و روشنى آن از آن درخت است. و فتيله آن در روغن آن درخت سرشته است).
و حضرت فرمود كه: «مراد از اين درخت، ابراهيم عليه السلام است» (يعنى كه فاطمه عليها السلام، از نسل آن حضرت است). «زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»،[٢] يعنى: «آن درخت، درخت زيتونى است كه نه در جانب شرقى معموره است (چون درياى چين و خطا[٣]) و نه در طرف غربى معموره
[١]. و مشكات، لفظى است عربى. و بعضى گفتهاند كه هندى است، و در معنى آن نيز خلاف است. بعضى گفتهاند كهروزنهاى است در ديوار، كه نهايت آن به بيرون راه نداشته باشد، مانند طاقچه بُن بسته. و بعضى گفتهاند كه چراغدان است، چون فانوس و قنديل. و بعضى گفتهاند كه انبونه و بندى از آهن است كه در وسط قنديل باشد. و بنابر دو معنى اوّل، مراد از مصباح كه بعد از اين مذكور است، چراغ است و بنا بر معنى اخير، فتيله آن است كه روشن باشد.( مترجم)
[٢]. نور، ٣٥.
[٣]. نام شهرى است در تركستان و مشكخيز. همه مرز چين با خطا و ختن/ گرفتش به بازوى شمشير زن.