تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠٣
پيغمبر، پدر امت و پدر پدر، در حكم پدر است. يا به اعتبار تخصيص خطاب به عرب كه اكثر ايشان از ذريه اويند، و در آن تغليب باشد، چنانچه اكثر مفسرين گفتهاند).
«هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ»[١]، يعنى: «خدا، ناميده شما را مسلمانان پيش از اين».
حضرت فرمود: «در كتابهايى كه گذشته است». «وَ فِي هذا». و در اين قرآن (و اين آيه، در سوره حج است، و لفظ «عَلَيْكُمْ» در آن، بعد از «شَهِيداً» واقع شده، وليكن در آنچه از نُسخ كافى كه به نظر رسيد، لفظ پيش است و اين اشتباه، از راوى يا ناسخ است. و بعضى گفتهاند كه اين آيه نيست، بلكه اشاره به مضمون آيه است، و از اين جهت همه آيه را ذكر نفرموده، و به فهم مخاطب حواله نموده، و نظير اين در اين كتاب بسيار است). و ترجمه آن، بنابر نظم قرآن، اين است كه: «تا باشد رسول (كه محمد صلى الله عليه و آله است) گواه بر شما».
حضرت فرمود: «پس رسول خدا صلى الله عليه و آله گواه است بر ما (به آنچه به ما رسيده از جانب خداى عزّوجلّ، يا) به آنچه ما به امت رسانيديم از جانب آن جناب، به وساطت آن حضرت. و ماييم گواهان خدا بر مردمان به طاعت، و هر كه تكذيب كند (و ما را به دروغ نسبت دهد)، او را در روز قيامت تكذيب مىكنيم. پس هر كه ما را تصديق كند، او را در روز قيامت تصديق مىكنيم».
٥٠٢/ ٣. به همين اسناد، از مُعلّى بن محمد، از حسن بن على، از احمد بن عمر حلّال روايت است كه گفت: امام موسى كاظم عليه السلام را سؤال كردم از معنى قول خداى عزّوجل: «أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»[٢]. حضرت فرمود كه: «امير المؤمنين عليه السلام، شاهد و گواه بر رسول خداست، و رسول خدا صلى الله عليه و آله بر برهانى روشن از جانب پروردگار خويش قرار و استقرار دارد». و ترجمه آيه اين است كه: «آيا پس آن كسى كه بر برهانى روشن باشد از جانب پروردگار خويش (كه معجزه است) و در پهلو در آيد او را گواهى از خدا (كه به صحتش گواهى دهد)، برابر است با آن كس كه چنين نيست».
٥٠٣/ ٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از محمد بن ابى عُمير، از ابن اذينه، از بُريد عِجلى روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه قول خداى تبارك و تعالى: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»[٣]،
[١]. حج، ٧٨.
[٢]. هود، ١٧.
[٣]. بقره، ١٤٣.